۱۳۸۹/۰۲/۰۱

اهمیت صبر در رسیدن به موفقیت

از وصاياى امام كاظم «عليه السلام» به هشام:

يا هشام! إنّ المسيحَ (عليه السلام) قال لِلحواريين: يا عبيدَ السوءِ يهولُكم طولَ النّخلةِ وتَذكرونَ شوكَها ومؤونةَ مراقيها وتنسونَ طيبَ ثمِرها و مرافِقها. كذلك تذكرون مؤونةَ عملِ الآخرة فيطولُ عليكم أمدَه وتنسون ما تفضونَ إليه من نعيمِها ونورِها وثمرِها.

حضرت عيسى‏(عليه السلام) به اصحاب خاص خود مى‏فرمود: همان گونه كه شما درخت خرما را ديده از ارتفاع و بلندى و خارها و سختى بالا رفتن از آن به هول و هراس مى‏افتيد اما از طعم ميوه شيرين و خوشگوار آن غفلت مى‏نمائيد، همينطور سختى‏ها و مشقات عبادات را مى‏بينيد، روزه گرفتن در روزهاى گرم و طولانى و بيدار شدن براى عبادت در نيمه‏ هاى شب و حضور در جبهه‏هاى جنگ و جهاد در راه خدا براى شما دشوار و طاقت‏فرسا است اما از پاداش و نعمت‏هاى اخروى آن غافل هستيد.

۱۳۸۹/۰۱/۲۹

خوشوقت،

از ولادت تا هجرت به قم آیت الله عزیز خوشوقت در سال 1305 هجری شمسی متولد و پس از تحصیلات روز به فراگیری علوم حوزوی پرداختند. شور و شوق آموختن معارف دینی و استفاده از عنایات خاصه کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه (س) ایشان را پس از پنج سال تحصیل در تهران به آشیان اهل بیت عصمت و طهارت فراخواند. تحصیل در شهر علم و اجتهاد در قم از برکات سفره کریمه بی بی دو عالم هفت سال تلمذ و شاگردی حضرت امام (قدس سره) در مباحث خارج فقه و اصول و استفاده از درس خارج فقه مرجع عالیقدر آیت الله العظمی بروجردی و هم نشینی با شهید محراب آیت الله صدوقی بود. ایشان حکمت و فلسفه را نیز در محضر مفسر کبیر قرآن، عالم ربانی علامه طباطبایی آموخت، از آنجا که زینت علم با عمل صالح است و اخلاق و تهذیب نفس زیور مردان پاک آن روزگار، ایشان نیز با مدد از توفیق الهی پای همت در مسیر خود سازی و سیر و سلوک نهاد. انفاس ملکوتی مرد فرزانه، معلم اخلاق مرحوم آیت الله علامه طباطبایی ایشان را بیش از دیگران همچون شهید علامه مرتضی مطهری با دقایق و رموز اخلاق و درجات عرفان آشنا ساخته و همین امر، ایشان را مورد توجه و محبت ویژه علامه قرار داد. عزیمت به تهران ایشان پس از فراگیری علوم معقول و منقول و آشنایی با لطایف حکمت و اخلاق و عرفان و پس از نایل شدن به مقام معنوی اجتهاد به تهران بازگشت. اقامت در تهران، برپایی نماز جماعت در مسجد امام حسن مجتبی (ع)، تربیت طلاب و فضلای حوزه حوزه علمیه، درس اخلاق و توجه به خواسته ها و حاجات مردم، انس با جوانان، بسیجیان و رزمندگان، خانواده های شهدا در طول بیش از چهل سال از ایشان چهره ای دوست داشتنی و مردمی ساخت. آنها که ایشان را از نزدیک می شناسند و یا وصف حال ایشان را شنیده اند صبر و حوصله و سعه صدر کم نظیرشان را در برخورد با مردم می ستایند. اصرار فراوان شهید بزرگوار آیت الله قدوسی جهت بازگرداندن ایشان به قم و برپایی کرسی درس اخلاق و تربیت طلاب فاضل حاکی از مراتب معنوی ایشان بود. دوران شکوهمند انقلاب اسلامی پس از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی طی حکمی از طرف حضرت امام خمینی (قدس سره) به عنوان نماینده ویژه ایشان در ستاد انقلاب فرهنگی منصوب شدند و از آن پس نیز بیشتر در زمینه های فرهنگی و ارشاد و هدایت جوانان و تربیت فضلای حوزه علمیه و دانشجویان مستعد ایفای وظیفه نمودند و تا حال مسجد ایشان کانون آمد و شد جان های ارادتمند و جوانان انقلابی و پر شوری است که از زلال صحیفه سجادیه، خطبه های نهج البلاغه، روایات و آیات و توضیح و تفسیر آیات نورانی قرآن سیراب می شوند. تاکید نسبت به آراء و اندیشه های امام راحل (ره)، حمایت و پشتیبانی از مواضع و دیدگاههای مقام معظم رهبری، از وی چهره ای محکم و انقلابی ساخته است. بصیرت ایشان نسبت به جریانات سیاسی و ترفندهای دشمنان موجب گردید تا معظم له مورد مشورت بسیاری از شخصیت های سیاسی و نخبگان حوزه و دانشگاه گردیده است. دوری از ظواهر مادی و دنیایی و تاکید بر ساده زیستی و مردمداری و ارتباطات بی تکلف مردم با ایشان از جمله ویژگیهایی است که موجب توجه قلوب ارادتمندان و جوانان به این شخصیت اخلاقی است. http://www.khobreganrahbari.com/modules.php?name=Content&pa=showpage&pid=49

۱۳۸۹/۰۱/۲۵

ولادت و دوران کودکی منابع مقاله: زندگینامه مقام معظم رهبری، مؤسسه فرهنگی قدر ولایت؛ گذار تقویم، 28 صفر سال 1318 هجری شمسی را نشان می داد که منزل محقر و ساده «حاج سید جواد» با تولد «سید علی » که دومین فرزند خانواده بود، حال و هوای تازه ای یافت.حاج سید جواد از علمای زاهد و بنام مشهد بود که سالها در این شهر، منبع فیوضات بسیاری برای طلاب به شمار می رفت. آقا سید علی، دوران کودکی را در دامان مادری که از شیفتگان خاندان اهل بیت ائمه ی اطهار علیهم السلام بود، گذراند و تدریج با ملکات اخلاقی یک خانواده روحانی و اهل علم خو گرفت و آشنا شد. پدر ایشان، حجت الاسلام و المسلمین حاج سید جواد خامنه ای، و مادرشان صبیه حجت الاسلام و المسلمین «سید هاشم نجف آبادی » ، سعی بلیغی در تربیت فرزند خود داشته و در دوران طفولیت، زمینه شناخت و آشنایی او را با معارف اسلامی فراهم کردند. جد ایشان، «آقا سید حسین خامنه ای » از علمای آذربایجانی مقیم نجف بود.وی قبلا در محله «خیابان » تبریز اقامت داشت و سپس به نجف اشرف سفر کرد.مردی پرهیزگار و اهل علم، تقوا و زهد بود.روحانی شهید «حاج شیخ محمد خیابانی » ، شوهر عمه حضرت آیت الله العظمی خامنه ای است.گرچه او در قصبه «خامنه » از توابع تبریز به دنیا آمده، ولی به دلیل این که در مسجد «کریمخان » در محله خیابان تبریز امامت جماعت داشت، به «خیابانی » مشهور شده است.وی از روحانیون مشهور و مبارز دوران مشروطه است، که نماینده مردم تبریز در مجلس شورای ملی شد و علیه نابسامانی موجود در جامعه و استبداد پهلوی قیام کرد، و پس از سالها مبارزه، در تبریز به شهادت رسید. مقام معظم رهبری، در مورد خانواده و نقش مهم مادر خویش در تربیت فرزندان و تاثیری که در انس ایشان با اسلام و قرآن داشته اند، می فرمایند: ما هشت خواهر و برادر بودیم از دو مادر، یعنی پدرم از یک خانمی، سه فرزند داشت که هرسه هم دختر بودند.بعد آن خانم فوت کرده بودند و با خانم دیگری ازدواج کرده بودند.ماها بچه های این خانم دوم، پنج نفر بودیم، چهار برادر و یک خواهر، و در این پنج نفر، من دومی بودم.البته در این بین، دو بچه هم از بین رفته بودند، با آن حساب، من چهارمی می شوم، اما چون واسطه ها کم شده بودند، من بچه ی دوم خانواده بودم.البته خواهرهای بزرگ ما از خانم اول بودند، آنها از ما خیلی بزرگتر بودند. پدر و مادرم، پدر و مادر خیلی خوبی بودند.مادر یک خانم بسیار فهمیده، باسواد، کتابخوان، دارای ذوق شعری و هنری، حافظ شناس - البته حافظ شناس که می گویم، نه به معنای علمی و اینها، به معنای مانوس بودن با دیوان حافظ - با قرآن کاملا آشنا بود و صدای خوشی هم داشت. ما وقتی بچه بودیم، همه می نشستیم و مادرم قرآن می خواند، خیلی هم قرآن را شیرین و قشنگ می خواند.ماها دورش جمع می شدیم و برای ما به مناسبت، آیه هایی را که در مورد زندگی پیامبران هست، می گفت.من خودم اولین بار، زندگی حضرت موسی، زندگی حضرت ابراهیم و بعضی پیامبران دیگر را از مادرم - به این مناسبت - شنیدم.قرآن که می خواند، به این جا که می رسید، بنا می کرد به شرح دادن. بعضی از شعرهای حافظ را که الان هنوز یادم است - بعد از سنین نزدیک شصت سالگی - از شعرهایی است که آن وقت از مادرم شنیدم، از جمله، این یک بیت یادم است: سحر چون خسرو خاور علم در کوهستان زد به دست مرحمت یارم در امیدواران زد دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند غرض، خانمی بود خیلی مهربان، خیلی فهمیده و فرزندانش را هم - البته مثل همه ی مادران - دوست می داشت و رعایت آنها را می کرد.پدرم عالم دینی و ملای بزرگی بود.برخلاف مادرم که خیلی گیرا و حراف و خوش برخورد بود، پدرم مرد ساکت، آرام و کم حرف بود، که این تاثیرات دوران طولانی طلبگی و تنهایی در گوشه ی حجره بود.البته پدرم ترک زبان بود.ما اصلا تبریزی هستیم، یعنی پدرم اهل تبریز و خامنه است.مادرم فارس زبان بود، و ما به این ترتیب از بچگی، هم با زبان فارسی، هم با زبان ترکی آشنا شدیم و محیط خانه، محیط خوبی بود.البته محیط شلوغی بود، منزل ما هم منزل کوچکی بود.شرایط زندگی، شرایط باز و راحتی نبود و طبعا اینها در وضع کار ما اثر می گذاشت. (1) خانواده در اسلام، اساس مستحکمی دارد که مبنای تربیت و سعادت دنیا و آخرت فردی و اجتماعی است، چون یک فرزند که در دامن پاک خانواده، تربیت درست و ایمانی شده است، موجب نجات یک ملت و بلکه فراتر از آن می شود و بعکس، تربیت ناصالح و غیر دینی خانواده، موجبات انحراف یک ملت و فراتر از آن را فراهم می آورد. مقام معظم رهبری در دامن پاک چنان مادر و پدری، تربیت یافتند و با ادامه این تربیت در حوزه های علمیه، امروز رکن نظام اسلامی، یعنی ولی فقیه امت اسلامی هستند.رکنی که منادی نجات همه انسانها از ظلمتها به نور است. مقام معظم رهبری، مبنای تربیت ایمانی و آشنایی با توحید خود را از خانواده می دانند: عرض کنم که من از دوره ی نوجوانی - یعنی همان دورانی که تازه از دبستان بیرون آمده و طلبه شده بودم. - به دعا و توجه و اینها خیلی اهتمام می ورزیدم، اما این را که چه تصوری از خدا داشتم، الان نمی توانم چیزی به یاد بیاورم که درباره ی خدا چگونه فکر می کردم، کما این که انسان درباره ی ذات مقدس پروردگار هم نباید خیلی فکر کند و راجع به ذات مقدس پروردگار، در فکر فرو برود. وجود خدای متعال، یک وجود بدیهی و روشن و واضحی است که همه ی وجود یک انسان، به او گواهی می دهد، یعنی اگر انسان دچار وسوسه نشود و خودش را در وسوسه ها غرق نکند، ذهن انسان، دل و جان انسان به وجود خدا گواهی می دهد.واقعا وجود خدا حتی به برهان و استدلال احتیاج ندارد، اگر چه برهان و استدلال زیادی هم در مورد وجود پروردگار هست. آنچه که آن وقت برای من مطرح بود و عملا وجود داشت، این بود که اهل دعا و ذکر و دعاهای ماثور و اعمالی که وارد شده بود، بودم.مثلا یادم است هنوز بالغ نبودم که اعمال روز عرفه را به جا آوردم.اعمال آن روز، طولانی هم هست. - لابد آشنا هستید، خیلی از جوانان با آن اعمال آشنا هستند. - چند ساعت طول می کشد.اعمال، از بعد از نماز ظهر و عصر شروع می شود و اگر انسان بخواهد به همه ی آن اعمال برسد، شاید تا نزدیک غروب - روزهای نه چندان بلند - به طول می انجامد. آن وقت من یادم است که با مادرم - چون مادرم هم خیلی اهل دعا و توجه و اعمال مستحبی و اینها بود. - می رفتیم یک گوشه ی حیاط که سایه بود - منزل ما حیاط کوچکی داشت. - آن جا فرش پهن می کردیم. - چون مستحب است که زیر آسمان باشد. - هوا گرم بود، آن سالهایی که الآن در ذهنم مانده، یا تابستان بود، یا شاید پاییز بود، روزها نسبتا بلند بود.در آن سایه می نشستیم و ساعتهای متمادی، اعمال روز عرفه را انجام می دادیم.هم دعا داشت، هم ذکر و هم نماز.مادرم می خواند، من و بعضی از برادر و خواهرها هم بودند، می خواندیم.دوره ی جوانی و نوجوانی من این گونه بود، دوره ی انس با معنویات و با دعا و اینها. البته ماها آن وقت از یک امتیاز برخوردار بودیم که اگر آن امتیاز، امروز در جوانی باشد، دعا و ذکر و نماز برای او شیرین خواهد بود و مطلقا خسته کننده نخواهد بود، و آن توجه به معانی است.ببینید، هر کسی که از نماز خسته می شود، یا معنای نماز را نمی داند، یا توجه نمی کند، و الا اگر کسی معنای نماز را بداند و به نماز هم توجه بکند، امکان ندارد از نماز خسته بشود، اصلا امکان ندارد. (2) مقام معظم رهبری، هنگامی که با سؤال دوباره جوانان مبنی بر چگونگی شناخت خود از خداوند مواجه می شوند و می بینند که نوع انتظار جوانان، استدلالهای علمی است، و گویا تنها از این دریچه است که می توان به توحید و شناخت خداوند رسید و به اعمال عبادی و ایمان قلبی که از کودکی و در خانواده آغاز می شود و دریچه مطمئن معرفت دینی است، توجه کمتری می شود، دوباره تاکید می کنند که: البته من به صورت ایمانی، از خانواده گرفتم و به صورت معرفتی، بعدها با فکر و با مطالعه ی کتابهای استدلالی، توانستم به معرفت استدلالی دست پیدا کنم.عزیزان من، می توانم به شما بگویم که معرفت استدلالی لازم است، اما آن چیزی که انسان را نجات می دهد و به حرکت وا می دارد، همان معرفت ایمانی است، یعنی وقتی که ابوذر مسلمان شد، پیامبر اسلام نرفته بود برهان نظم و برهان خلف و برهان علت اولی را برای او بیان کند و بگوید به این دلیل خدایی هست و خدا یکی است و این بتها خدا نیستند.نخیر، با آن بیان پر جاذبه ی خودش، ایمانی را در دل ابوذر انداخته بود. می دانید، آن بیانی که بر اثر نورانیت ایمان در دل انسان به وجود می آید، حالا چه آن را پدر و مادر به انسان بدهند، چه یک بزرگتر دیگر، چه یک حادثه که گاهی آن ایمان ناب را به انسان می بخشد، که آن برای انسان، خیلی بیشتر به کار می آید، تا آن استدلالها، اگر چه آن استدلالها حتما لازم است، زیرا در آن ایمانی که گفتم، ممکن است گاهی وسوسه بشود، بعضی بیایند و خدشه بکنند. انسان برای این که خودش را از آن وسوسه ها به جای امنی برساند، به آن استدلال احتیاج دارد. آن استدلال، مثل ستونی، مثل دیواری است که انسان به آن تکیه می دهد و خیالش آسوده است که جای وسوسه و دغدغه نیست، یعنی کسی نمی تواند در انسان، تردید ایجاد کند.اما آن چیزی که انسان را به کار می آید، به حرکت وادار می کند و در میدانهای زندگی کمک می کند، همان اعتقادی است که از ایمان، از محبت، از جاذبه و از شور و عشق، حاصل می شود. (3) مقام معظم رهبری در چنین خانواده ای، با توحید ناب و معرفت ایمانی آشنا شده، رشد یافته و آماده حضور در صحنه های جدی زندگی و مبارزه شدند.وضعیت مادی خانواده ایشان چندان مناسب نبود، اما معنویت و طهارت همراه با قناعت عزتمندانه، زندگی شیرینی را برای آنان به وجود آورده بود. کودکی آقا سید علی مصادف با ایام جنگ جهانی دوم و اشغال ایران از سوی متفقین بود.با این که مشهد در کرانه جنگ واقع بود و همه چیز نسبت به شهرهای دیگر کشور در آن ارزان و فراوان بود، با این حال، وضعیت خانوادگی ایشان طوری بود که اغلب نان جو می خوردند و بندرت نان گندم تهیه می شد.آقا سید علی شبهایی را به یاد دارند که در منزل شام نداشتند و با پول خردی که بعضی وقتها مادر بزرگشان می داد، قدری کشمش یا شیر می خریدند و با نان می خوردند. (4) منزل پدری که آقا سید علی در آن جا متولد شدند، خانه ای حدود 60- 70 متری، در محله فقیرنشین مشهد بود که فقط یک اتاق و یک زیرزمین داشت و هنگامی که برای پدرشان میهمان می آمد، همگی به زیرزمین می رفتند تا در آن تنها اتاق، از میهمان پذیرایی شود.بعد، عده ای از علاقه مندان پدرشان، زمین کوچکی را که کنار این منزل بود، خریده و به آن اضافه کردند و منزل دارای سه اتاق شد. اغلب مادر بزرگوارشان از لباسهای کهنه پدر، برایشان لباس تهیه می کرد که غالبا دارای چند وصله بود. (5) پی نوشت ها: 1- گفت و شنود رهبر معظم انقلاب با گروهی از نوجوانان و جوانان 14/11/76. 2- پیشین. 3- پیشین. 4- روزنامه جمهوری اسلامی 20/5/64. 5- پیشین. http://hawzah.net/Hawzah/Articles/Articles.aspx?LanguageID=1&id=6081&SubjectID=59261

۱۳۸۹/۰۱/۲۲

عمار یاسر

یاسر، پدر عمّار، اهل یمن بود. همراه دو برادرش به مکه آمدند و مقیم آن شهر شدند. یاسر سال ها بعد با سمیّه ازدواج کرد و عمّار، ثمره این ازدواج بود.1 پس از بعثت پیامبر خد، یاسر و سمیّه از پیشگامان پذیرش اسلام بودند و در آن دوران سخت در مکه، شدیدترین شکنجه ها را به خاطر توحید و مسلمانى تحمل کردند و سرانجام زیر شکنجه هاى طاقت فرساى مشرکان قریش شهید شدند. عمار، فرزند جوان این دو قهرمان شهید، با قلبى مالامال از عشق به اسلام و حضرت محمد(ص) آن دوران سخت را پشت سر گذاشت و همراه اولین گروه از مسلمانان که به سرپرستى جعفر بن ابى طالب به حبشه هجرت کردند، به آن دیار رفت و پس از هجرت رسول خدا(ص) به مدینه، به آن حضرت پیوست و همه توان خود را در خدمت به اسلام و قرآن و در رکاب پیامبر اسلام به کار گرفت.2 حضرت محمد(ص) درباره او فرمود: سراپاى عمار را ایمان پر کرده، و ایمان با گوشت و خونش آمیخته است.3 ستایش هاى فراوان پیامبر خدا از عمار یاسر، از او چهره اى دوست داشتنى، الگوى ایمان، اسوه حق و تجسّم ارزش هاى قرآنى ساخته است و این سخن آن حضرت که: عمار، یکى از چهار نفرى است که بهشت، مشتاق آنان است،4 یکى از این گونه سخنان ستایش آمیز است. عمار یاسر، به عنوان سربازى شجاع و با ایمان در رکاب پیامبر خدا(ص) حضور داشت و در جنگ هاى متعدد، با جان فشانى خود ایمان راستین خویش را نشان مى داد. در جنگ خندق، در حفر خندق پیرامون مدینه براى جلوگیرى از نفوذ دشمن، از فعال ترین نیروهاى مسلمان بود که مورد ستایش پیامبر نیز قرار گرفت. پس از رحلت پیامبر، عمار همچنان در راه دفاع از حق و ولایت و اهل بیت، استوار ماند و دچار انحرافات سیاسى یا دنیاطلبى هاى شیطانى و جاه طلبى نگشت و چون شاهد نادیده گرفته شدن توصیه هاى روشن رسول خدا درباره اهل بیت و امیرالمؤمنین(علیه السلام) بود، در راه دین و حمایت از على(علیه السلام) مصمّم تر شد و هرگز از آن جدا نشد. وى از افراد گروه (شُرطة الخمیس) در زمان على(علیه السلام) بود; یعنى آنان که براى فداکارى در راه دین و حمایت از رهبرى امام و اطاعت از همه فرمان هاى او، شرط و پیمان جان با آن حضرت بسته بودند. پیامبر(ص) و على(علیه السلام) هم به آنان وعده بهشت داده بود.5 عمار همان گونه که در طول حیات پیامبر خد، مؤمنى جان بر کف و مدافع اسلام بود، در دوران امامت على(علیه السلام) نیز شیعه اى مخلص و استوار بود و در رکاب وى با متجاوزان و پیمان شکنان جنگید. وى در زمان خلیفه دوم، مدتى امارت و ولایت کوفه را عهده دار بود و در زمانِ مسئولیتش در این شهر، همچنان روحیه تواضع و اخلاص و ساده زیستى را حفظ کرد و کوشید تا از عدل و حق فاصله نگیرد. همین شیوه بر عده اى سنگین آمد و زمینه برکنارى او را فراهم آوردند. پس از آن وى دوباره به مدینه برگشت و در کنار على(علیه السلام) ماند و از دانش و کمالات او بهره گرفت. عمار یاسر، در سنگر نهى از منکر، تلاشى چشمگیر داشت و در دوره خلیفه سوم نسبت به سوءاستفاده هاى وابستگان خلیفه از بیت المال انتقاد و اعتراض مى کرد و به خاطر همین رفتارش مورد خشم دولتمردان قرار گرفت و آزارش دادند، چون حریف زبان صریح و حق گو و انتقادگر وى از انحرافات و خطاها نبودند. عمار، معیار حق بود. رسول خدا(ص) فرموده بود: عمار با حق است و از آن جدا نمى شود. از این رو در بروز فتنه ها وقتى کار بر مردم مشتبه مى شد، نگاه مى کردند عمار در کدام طرف است، همان جبهه را جبهه حق مى دانستند. در نبرد صفّین نیز، وجود عمار در میان لشکریان امیرالمؤمنین(علیه السلام) دلیلى بود بر اینکه این سو حق، و جبهه مقابل، باطل و ستمگر است. عمار در دوران خلافت على(علیه السلام) سالخورده بود، اما جواندل، با نشاط و پر تلاش بود. وى در دوران حکومت علوى، رئیس نیروهاى انتظامى در مدینه شد. پس از فتنه گرى هاى معاویه در شام و پیمان شکنى طلحه و زبیر و بروز زمینه هاى جنگ جمل و صفین، وى به همراهى امام حسن مجتبى(علیه السلام) مأمور تجهیز نیرو از شهر کوفه شدند. در نبرد صفین، حماسه آفرینى هاى عمار در دفاع از جبهه حق و رسوا کردن نیروهاى باطل بسیار چشمگیر بود. او در میدان نبرد، خطبه هاى شورانگیز مى خواند و رزمندگان را به پیکار بى امان با متجاوزان و پیمان شکنان دعوت مى کرد. خطابه هاى روشنگر او، به سپاه حق بصیرت بیشترى مى داد. وقتى چشم او به پرچم عمروعاص افتاد، گفت: به خدا قسم، ما با این پرچم تاکنون سه بار جنگیده ایم و اینان در این جنگ هم هدایت شده نیستند و در همان کفر سابق به سر مى برند.6 در گرماگرم نبرد صفین، عمار یاسر، شهادت طلبانه و با اشتیاق به میدان رفت، در حالى که چنین رجز مى خواند: امروز، دوستان ر، محمد و حزب او را دیدار مى کنم. و پس از نبردى دلاورانه سرانجام به شهادت رسید. شهادت عمار یاسر، گرچه در حضرت امیر و یارانش شدیداً اثر گذاشت و آنان را غمگین ساخت، ولى در تزلزل روحیه سپاه شام و رسوا نمودن معاویه هم بسیار مؤثر بود. چون رسول خدا(ص) بارها درباره او فرموده بود: گروه ستمکار و اهل بغى، او را مى کشند. و ثابت شد که این گروه، همان سپاه شام اند که به فرمان معاویه به جنگ با على(علیه السلام) آمده اند. عمار یاسر، این شیرمرد شجاع، در 94سالگى به آستان پروردگارش عروج کرد و خطى از حماسه و ایمان و ولایت را براى همیشه، پیش روى رهروان حق باز کرد. سخن معاویه درباره او، به عنوان اعتراف دشمن، جایگاه والاى او را نشان مى دهد. روزى که مالک اشتر با دسیسه معاویه در راه عزیمت به مصر شهید شد،معاویه پس از شنیدن این خبر گفت: على بن ابى طالب دو دست داشت: یکى از آنها در جنگ صفین بریده شد و آن عمار یاسر بود; دست دیگرش امروز جدا گردید و آن مالک اشتر بود.7 باشد که ایمان و صبر و شجاعت عمار و حرکتش بر مدار و محور حق و ولایت، الگوى همه رهروان راه حق و عدالت باشد. پى نوشت ها: 1ـ مامقانى، تنقیح المقال، ج2، ص320. 2ـ اعیان الشیعه، ج8، ص373. 3ـ همان. 4ـ اختصاص، ص12. 5 ـ همان، ص3. 6 ـ همان، ص14; اعیان الشیعه، ج8، ص374. 7ـ اختصاص، ص81.

http://www.hawzah.net/hawzah/Magazines/MagArt.aspx?id=50481

۱۳۸۹/۰۱/۱۰

توصیه های آیت الله میرزا جواد تبریزی(ره) به جوانان

توصیه های اخلاقی آیت ‌الله العظمی میرزا جواد تبریزی(ره) به جوانان سعی كنید با افراد متدیّن معاشرت كنید و با افرادی كه فكر و حركت آنها شما را به گناه می‌كشاند هم‌صحبت نشوید، و افكار شیطانی را از فكر خود محو نمایید. به معنویات روی آورید و در مجالس وعظ و خطابه شركت كنید. اذكار خود را بیشتر كنید و در هر كاری از خدا كمك بخواهید. شیطان همواره در كمین است، امّا انسان باید آنقدر تهذیب نفس داشته باشد كه اجازه ندهد شیطان در او رسوخ كند و او را فریب دهد، لذا قبل از اینكه پشیمان شوید، شیطان را از خود برانید؛ زیرا خدای ناكرده اگر سریع به فكر خود نباشید، ممكن است نتوانید در آینده از القائات شیطان رها شوید. تا جوان هستید فرصت دارید خود را خلاص كنید. اوّلین گام برای شما این است كه یك شخص متدین را راهنمای خود قرار دهید؛ از فردی كه خود صاحب كمال است، كمك بخواهید و قدری از روز را با او بگذرانید. سعی كنید با افراد متدیّن معاشرت كنید و با افرادی كه فكر و حركت آنها شما را به گناه می‌كشاند هم‌صحبت نشوید، و افكار شیطانی را از فكر خود محو نمایید. به معنویات روی آورید و در مجالس وعظ و خطابه شركت كنید. اذكار خود را بیشتر كنید و در هر كاری از خدا كمك بخواهید. با خود زیاد خلوت نكنید، اگر فكر گناه به ذهنتان خطور كرد از محل خارج شده، شروع به قدم زدن نمایید و خود را به كاری مشغول كنید تا فكر باطل از ذهن شما خارج شود. باید ببینید سبب اصلی تحریك شهوت شما چیست، بعد آن را علاج یا از آن دوری كنید، به مرور زمان، مسئله گناه را ـ ان شاءالله ـ فراموش خواهید كرد. اگر بتوانید هنگامی كه شیطان به سراغ شما آمد وضو ساخته و شروع به نماز خواندن نمایید، بسیار مؤثر است، در آن بركاتی است كه شما را در جهت خلاصی از این مشكل، كمك خواهد كرد. توسّل به اهل بیت(ع) اصولاً توسّل به پیامبر اكرم(ص)، صدیقه طاهره و ائمه معصومین(ع) و واسطه قرار دادن آنها در پیشگاه خداوند متعال برای برآورده شدن حاجات، در اذهان عموم مؤمنین، علما و اصحاب ائمّه، از مسلّمات و مرتكزات (ثابت ها) بوده و جای هیچ شك و شبهه‌ای در آن نیست. اگر در موردی مانند این موارد كه از مسلّمات بین مؤمنین است روایات زیادی در دسترس نباشد، نه به جهت ضعف مطلب؛ بلكه به جهت وضوح مطلب و رسوخ آن در اذهان است و این خود كافی بوده و نیازی به نقل و ضبط ندارد. اصحاب ائمّه، عمده اهتمامشان بر این بود كه در فروع [احكام دین]، جهات مختلف را مورد سؤال قرار داده و روایات آن را ضبط و نقل نمایند و در اصول و مسائل اعتقادی و آنچه كه به مقام و منزلت معصومین(ع) مربوط می‌شود، به جهت وضوح و مسلّم بودن به سؤال و نقل معدود اكتفا می‌كردند. مسئله توسل به پیامبر اكرم(ص) و اهل بیت(ع) امری نیست كه كسی بتواند در آن تشكیك كند، هر چند بعضی‌ها كه نمی‌دانند یا نمی‌خواهند بدانند، از جهاتی در صدد ایجاد شبهه در اذهان مردم، به خصوص ضعفای مؤمنین هستند، امّا تلاش اینان بی‌ثمر بوده و به نتیجه‌ای نخواهد رسید. مگر نه اینكه خداوند متعال در قرآن مجید فرموده است: َوَابْتَغُواْ إِلَیهِ الْوَسِیلَة؛ یعنی برای رسیدن به خداوند و تقرّب به درگاه او وسیله بجویید (مائده/35). چه وسیله و واسطه‌ای مهم‌تر و اساسی‌تر از پیامبر اكرم(ص) و ائمّه معصومین(ع) می‌باشد؟ توسّل به آن ذوات مقدسه نه تنها در میان مؤمنین این امّت و علما و اصحاب ائمّه، امری رایج بوده، بلكه نزد انبیای سابق هم مورد توجّه بوده است؛ چنان‌كه از روایاتی كه در توبة حضرت آدم در ذیل آیه شریف:‌ «فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَیْهِ»(بقره/37) وارد شده و غیر از این مورد، از روایات متعدد در مورد انبیا به دست می‌آید. بنابراین، توسل و التجا به آن بزرگواران و شفیع قرار دادن آنها در پیشگاه خداوند متعال، جهت عظمت مقام آن حضرات در نتیجه عبودیت و نهایت تذلّل و بندگی‌شان در درگاه خداوند، ثابت است. خواندن دعای توسل یا حدیث كسا و امثال آن از مصادیق: «وَابْتَغُواْ إِلَیهِ الْوَسِیلَة» و موجب نجات و خلاصی از ناگواری‌ها و دشواری‌ها و ایجاد [كننده] زمینه برخورداری از بركات و مواهب می‌باشد. همان‌طور كه شفاعت آنها در آخرت موجب نجات و رهایی از عذاب آخرت است و مؤمنین به شفاعت آن بزرگواران امید دارند و خداوند متعال هم شفاعت آنها را می‌پذیرد، بر اساس آی شریف: «وَلَا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ عِندَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ»(سبا/23) اگر بنا باشد كه خداوند متعال به شفاعت كسی در روز قیامت اذن بدهد، در مرتبة اوّل پیامبر اكرم(ص) و اهل بیت(ع) طاهرینش می‌باشند و رسول گرامی اسلام(ص) و ائمّه، قدر متیقّن از اذن در شفاعت برخوردار می‌باشند، همان‌طور كه قبول ولایت آن بزرگواران، اقتدا و تأسی به آنها در مقام عمل، تنها راه رسیدن به سعادت و رستگاری می‌باشد و هدایت تنها در این راه است. یكی از مصادیق « وَابْتَغُواْ إِلَیهِ الْوَسِیلَة» دعا است كه «حدیث كسا» را شامل می‌شود. این حدیث شریف، مصداق بارز توسل به مقام شامخ اهل بیت(ع) است، آن را بخوانید كه مضامین آن بسیار عالی است و بسیاری از افراد جهت حلّ مشكل، آن را تجربه كرده و نتیجه گرفته‌اند. و ان شاءالله به عنایت امام زمان(ع) مشكل حل می‌شود، نگران نباشید. از خدا بخواهید كه لذت عبادت را به شما عنایت نماید و بعد از چشیدن حلاوت عبادت، در قلب شما جای خواهد گرفت و معنویتی در خود احساس می‌كنید كه لذّت آن از هر چیزی بالاتر خواهد بود. به تكالیف الهی توجّه داشته و بسیار به یاد قیامت و روز حساب باشید. سعی كنید كاری كنید كه حضرت ولیّ‌عصر(ع) از شما راضی باشد. اگر با جدیت درس بخوانید و تكالیف الهی را همراه با تهذیب نفس مدّ نظر بگیرید، ان شاءالله قلب مقدس امام زمان(ع) را شاد خواهید كرد. و در راه تحصیل با توكّل به خداوند متعال و توسل به ائمّه اطهار(ع) بكوشید تا خوب درس بخوانید و در تحصیل عجله نكنید، تا كتابی را تمام نكرده و نفهمیده‌اید كتاب دیگری را شروع نكنید. سعی كنید بعد از تمام كردن یك كتاب، آن را درس دهید. در استفاده از جوانی و سرمایه عمر، كمال مراقبت را بنمایید كه جوانی زودگذر است و فرصت‌ها به سرعت از دست می‌روند؛ فرصت را مغتنم بشمارید و توفیق را از خداوند متعال بخواهید و از دوستی با اشخاصی كه عمر را تباه می‌كنند بپرهیزید. از شب‌نشینی و گذراندن بی‌نتیجه وقت بپرهیزید و سعی كنید با افراد متدین، مؤمن و درس‌خوان نشست و برخاست داشته باشید. سرمایه جوانی را مغتنم شمرده، این نعمت الهی را ارزان از دست ندهید. شوخی و خنده، حكم نمك در غذا را دارد، انسان باید از شوخی و خنده زیاد بپرهیزد، به خصوص طلبه[دانشجو] جوان كه دوران سازندگی خود را می‌گذراند و خدای ناكرده شوخی و خنده زیاد موجب دلمردگی می‌شود و اگر خدای ناكرده این اتّفاق بیفتد، خارج شدن از آن حالت بسیار سخت است. هر كاری می‌كنید، معقول باشد، تا نگویند این چه طلبه‌ای است. خنده زیاد شخصیّت شما را نزد متدیّنان كمرنگ می‌كند. با دوستان متدین و مؤمن خود می‌توانید جملات معقول و موزون رد و بدل كنید، امّا باید مواظب باشید كه دروغ، تهمت، بهتان، افترا، و ایذاء كسی در آن نباشد؛ در سخن گفتن و شوخی معقول،‌ تمام جوانب شرعی و اخلاقی را در نظر بگیرید. كاری كنید كه رضایت امام زمان(ع) در آن باشد، شكل ظاهری و حركت شما نیز به گونه‌ای باشد كه اگر كسی شما را دید، از خُلق و التزام شما لذت ببرد و مصداق «كونوا لنا زیناً» باشید، خداوند به شما توفیق بدهد. -------------------------------------------------------------------------------- منابع: افق حوزه، ش 205. ماهنامه موعود شماره 107.

۱۳۸۸/۰۳/۰۶

شيطان با نقاب هري پاتر نويسنده: حاتم جديدي منبع: راسخون

اشاره : اين مقاله با رويکردي مذهبي ـ اجتماعي به مجموعه ي هري پاتر مي پردازد تا ابعاد روند سازمان يافته ي غربي سازي جهان يا وسترنیزيشن ، را درحوزه ي سينما و فرهنگ سازي مورد کاوش قرار دهد . مقدمه :نظام ليبرال دموکراسي غرب براي گسترش حوزه ي تمدن و فرهنگ خود در سطح جهان و تثبيت آن و شکل دهي نظام جهان سازي به سبک غربي ، از ابزارهاي مختلف درسطوح گوناگون استفاده مي نمايد .رسانه و سينما به عنوان ابزاري تأثيرگذار برمخاطب خود ، اين پتانسيل را دارد که اهداف کلان نظام تمدني غرب را در سطح جهان پياده نمايد .سينما با توان فرهنگ سازي ، ملت سازي و نظام سازي ، توانسته است به بهترين شکل درخدمت نظام ليبرال سرمايه داري غرب باشد .يکي از اين مجموعه هاي سينمايي که چند سالي است ، توانسته نقش موفقي در ارائه ي فرهنگ غرب و جذب مخاطب جهاني داشته باشد ،مجموعه هاي هري پاتر مي باشد .فروش تيراژهاي ميليوني کتابها و فيلمهاي اين مجموعه ، انواع سايت و وبلاگ ، اجناس تبليغاتي و ... نشانگر گستره ي تأثيرگذاري اين مجموعه در سطح جهان مي باشد . ما با توجه به آيه ي : فبشر عباد ـ الذين يسمعون القول فيتبعون احسنه ؛ بررسي مفاهيم ، نمادها ، روشها ، فرهنگ و القائاتي که توسط اين مجموعه ترويج مي گردد را با نگاه ارزشي جامعه اسلامي ، در نگاه جهاني سازي غربي مورد بررسي قرار مي دهيم ، تا بتوانيم مفاهيم ارزشي و غيرارزشي آن را شناخته و در حوزه ي تبعيت و پيروي از بهترين آن بهره ببريم . در اين تحليل و پژوهش ، قصد داريم به سؤالات زير پاسخ دهيم : 1 ـ غربي سازي جهان به چه معنا مي باشد و چه اهدافي را دنبال مي کند ؟ 2ـ جايگاه سينما در پروژه ي غربي سازي جهان چگونه است ؟ 3 ـ ارتباط مجموعه هري پاتر با روند جهاني سازي غربي به چه شکل مي باشد ؟ 4 ـ چه مفاهيمي در هري پاتر تبليغ و القا مي شود ؟ 5 ـ ارتباط و نقش ما در اين روند چه خواهد بود ؟ بخش اول :مفاهيم و تعاريف بخش دوم :بررسي مجموعه ي هري پاتر بخش سوم :پشت پرده هري پاتر بخش چهارم :جهان اسلام و استحاله ي هري پاتري بخش پنجم :نتيجه گيري بخش اول :مفاهيم و تعاريف 1 ـ غربي سازي جهاني يا وسترنيزيشن : با رشد علم و تکنولوژي و گسترش آن در سطح جهان و امکان ارتباطات متنوع و سريع درجهان ، کم کم فرضيه شکل گيري يک نظام جهاني براي اداره و مديريت جهان ، در قرن بيستم ، مطرح گرديد .همزماني مطرح شدن اين نظريه در تمدن غرب و تسلط تمدني غرب بر جهان ، باعث شد ، ساز و کار اين نظام جهاني برمباني و اصول حاکم برتمدن غالب ، يعني تمدن غرب ، تعريف شود و با سيطره ي اقتصادي اين تمدن توانست با ابزارهايي که در دست داشت ، جهاني شدن را به سوي فرهنگ خود سوق دهد .در دوره اي اصل جهاني شدن مورد بحث قرار گرفت و برخي از فرهنگ ها و کشورها به دليل مشکلاتي که جهاني شدن براي آنها پديد مي آورد ، با آن مخالفت نمودند .پس از تبيين مباني اصولي و الزامات زماني جهاني شدن و پذيرش ضرورت آن ، مرحله اي ديگر آغاز شد به نام جهاني سازي ، به اين معنا که ؛ با پذيرش اينکه بايد تمام ابعاد نظام و مديريتي جهان به سمت جهاني شدن برود، اين نظام جهاني بر چه مباني و اصولي بايد شکل گيرد ؟ شکل گيري اين نظام ، آينده ي بشر را به چه سمتي و با چه اهدافي ، هدايت مي نمايد ؟ اين سؤالات و مشابهه آن ، از دغدغه هاي فرهنگ ها ، اقوام ، مليت ها ، تمدنها و سازمانهاي مختلف مي باشد که نگران روند و نتيجه جهاني سازي مي باشند . مطرح شدن نظريه کلبه ي ديجيتالي جهان ، نظريه نظم نوين جهاني ، نظريه پايان تاريخ ، نظريه جنگ تمدن ها ، مطرح شدن مکتب ليبرال دموکراسي به عنوان مکتب برترنظام سياسي اقتصادي بشر ، شکل گيري شبکه ي جهاني اينترنت ،گسترش شبکه هاي تلويزيوني و ماهواره اي ، خطوط جهاني تلفن همراه ، تشکيل سازمانهاي منطقه اي و فرامنطقه اي در حوزه تجارت و سياست ، شکل گيري شوراي امنيت و سازمان ملل و ...هزاران شکل ديگر از نظام يافتن جامعه ي جهاني شدن جامعه بشري مي باشد .با گذشت زمان مشخص گرديد که جهت گيري جهاني شدن به سمت غربي شدن نظام درجهان پيش مي رود .يعني غرب به عنوان تمدن غالب در عصر حاضر و به خاطر داشتن امکانات ، توانايي و ثروت ، تمام تلاش خود را انجام مي دهد تا فرهنگ و تمدن خود را برجهان غالب نمايد .درواقع به نام جهاني شدن ، حوزه ي فرهنگ و تمدن خود را گسترش مي دهد .معرفي زبان انگليسي به عنوان زبان ارتباطات بين المللي ، گسترش نظام تعليم و تربيت غربي در سطح جهان ، گسترش نظام اقتصادي ليبرالي و هزاران مورد ديگر از فرهنگ و تمدن غرب به عنوان روش و مدل زندگي به جهانيان ارائه مي گردد ، تا با نام جهاني شدن ، به شهروند جهاني تمدن غرب تبديل شوند . يکي از ابزارهاي صدور اين فرهنگ و ملت سازي فرهنگي غرب و ارائه مدل زندگي غربي ، سينما مي باشد .با اين مقدمه ي کوتاه درباره ي جهاني سازي غربي و جايگاه فيلم و سينما ، بهتر مي توان به بررسي مجموعه هاي سينمايي پرداخت . 2 ـ ليبرال دموکراسي : ليبراليسم ، جهان بيني اجتماعي ، سياسي و اقتصادي است که در قرون هفده و هجده ميلادي در غرب پديد آمد و درتقابل با مکاتب ديگري مثل مارکسيسم و نازيسم ، به عنوان مکتب پيروز در ابتداي قرن بيستم به قدرت رسيد .ليبراليسم در لغت مشتق از واژه ي Liber به معناي آزادي مي باشد .نوعي آزادي که در ليبراليسم مطرح مي شود ، آزادي از قيد و بندهاي دين و احکام الهي مي باشد .ليبراليسم به معناي اصالت اباحه مي باشد .اباحه گري و مباح دانستن هرکاري مبناي تفکر ليبرال مي باشد . محور نگاه ليبرالي اصلت منفعت با رويکرد اباحه گري مي باشد . مباح دانستن تمام حدود الهي و آزاد کردن انسان از قوانين الهي با رويکرد منفعت محور امانيستي ، ذات ليبراليسم را تشکيل مي دهد .به لحاظ تاريخي ليبراليسم محصول رنسانس و يکي از ايدئولوژي هاي تمدن جديد غرب می باشد. دموکراسي در معناي اصطلاحي آن ، مترادف برقراري نظام قانونگذاري بشري و حاکيمت قانون وضع شده توسط بشر مي باشد که به اين لحاظ در مقابل نظام حاکيمت قانون الهي يا تئوکراسي قرار مي گيرد .دموکراسي حاکميت را بالاصاله از آن انسان ـ در تعبيري خودبنيادانه و نه به عنوان مخلوق و خليفه الهي ـ دانسته و شأن بشر را نه پيروي از حقايق و تعاليم الهي بلکه سرپيچي از شريعت آسماني و قانونگذاري خود محورانه مي داند .ليبراليسم ، صورتي از انديشه دموکراسي است که به لحاظ حقوقي و اجتماعي به نوعي خودگرايي معتقد است .ليبراليسم شايد اصلي ترين صورت ايدئولوژيک اعراض بشر از دين بوده است .ليبراليسم در لغت به معناي آزادي خواهي و آزادي طلبي است و ليبرالها از آزادي ، در واقع نفي قيودات ديني و محرمات مذهبي و اخلاقي و آزادي نفس اماره را طلب مي کنند .(2) با مطرح شدن مکتب ليبرال دموکراسي به عنوان مکتب برتر براي نظام اجتماعي و اقتصادي بشر ،نظريه ي پايان تاريخ توسط فوکوپاما ، يکي از استراتژيست هاي آمريکا ، مطرح گرديد .او دراين نظريه مطرح مي کند که تاريخ مکاتب انساني به پايان خود رسيده است و مکتب ليبرال دموکراسي به عنوان کاملترين مکتب تاريخ بشر ، حرف پاياني براي سعادت بشر مي باشد و مردم جهان چاره اي جز پيروي و پذيرش اين مکتب را نخواهند داشت .پس از اين نظريه ، نظريه ي ديگري به نام جنگ تمدن ها ، توسط ساموئل هانگتنيتون مطرح گرديد .اين نظريه اعلام مي داشت با ارائه مکتب ليبرال دموکراسي به عنوان برترين مکتب براي اداره ي امور بشر ، ديگر تمدنها و مکاتب يا بايد درون اين مکتب حل شوند يا در تقابل تمدني از ميان خواهند رفت .با مبنا قرار گرفتن اين دو نظريه در تمدن غرب ،هجوم همه جانبه ي فرهنگي ، نظامي ، اقتصادي ، سياسي و ...به تمدنها و فرهنگ هاي ديگر شروع گرديد . بارزترين تمدني که در مقابل مکتب ليبرال دموکراسي خودنمايي مي کرد ، جهان اسلام مي باشد .تمدن هايي مثل ،روسيه ،چين ، هند و کره به نوعي در مقابل اين هجوم تمدني از ميدان بيرون شدند و تنها تمدن پا برجا ، تمدن جهان اسلام مي باشد . يکي از روشهاي غلبه ي تمدن غرب با رويکرد ليبرال دموکراسي ، تهديد نرم و هجوم فرهنگي مي باشد .سينما يکي از قويترين ابزارهاي جنگ نرم در جنگ تمدنها مي باشد .رسانه و سينما با گسترش و تبليغ مدل زندگي آمريکايي و فرهنگ ليبرال دموکراسي ، نقش کليدي دراستحاله ي تمدني و فرهنگي ديگر تمدنها دارد .با اين شناخت اجمالي از مکتب ليبرال دموکراسي ، بهتر مي توانيم کارکرد مجموعه هايي مثل هري پاتر را باز کاوي نماييم . 3 ـ رسانه :رسانه به عنوان ابزاري که در تمدن غرب از آن به بهترين شکل استفاده مي شود .نقش بسيار مهم و کليدي در گسترش و نهادينه کردن فرهنگ و تمدن غرب دارد .رسانه ابزاري است که هدفش انتقال پيامد به مخاطب است .اين ابزار درطول تاريخ بشر انواع مختلفي داشته است و به مرور با افزايش سطح آگاهي و ارتقاء تمدن بشر ،کاملتر و متنوع تر گرديده است . بشر همواره در طول تاريخ ، به دنبال ابزاري بوده است تا بتواند افکار ، نيات و ذهنيات خود را به مخاطبش انتقال دهد .زبان ، طراحي ، نقاشي ، خط ، موسيقي ، هنرهاي تجسمي ، تئاتر ، تصويرگري ، حرکات و علامت ها و نشانه ها ، راديو ، تلفن ، تلويزيون ، ماهواره ، اينترنت و ...همگي ابزارهايي هستند که بشر براي انتقال پيام خود به ديگران ، ابداع و اختراع نموده است . اين ابداعات و اختراعات ، نتيجه فکر، تخيل و ذهن بشر مي باشد و بشر در طول تاريخ با توجه به نيازهايش آنها را به دست آورده است .رسانه در هر شکل و صورتش در ذات خود خنثي بوده و تنها ابزاري مي باشد که پيام فرد را انتقال مي دهد و اين پيام است که با قبح و حسن خود به رسانه هويت مي بخشد .افراط انسان در تبديل نمودن ذهنيت خود به عينيت ، نمي تواند ماهيت و ذات رسانه را تغييردهد ، بلکه اين تفکر آدمي مي باشد که در قالب رسانه ، افراط و تفريط خود را نشان مي دهد . با اين وجود تمدن غرب توانسته است با توليد و اختراع رسانه هاي متنوع ، قدرت رسانه اي خود را افزايش دهد و با بهره برداري کامل از پتانسيل رسانه اي خود ، سيطره ي فرهنگ و تمدن خود را گسترش و تثبيت نمايد .سينما ، ماهواره ، اينترنت ، شبکه هاي خبري ، دوربين ، انيميشن و ...بازوان رسانه اي تمدن غرب هستند که از طريق آنها انحصار تمدني خود را حفظ نموده است .انحصار رسانه اي غرب در اين حوزه ها ، باعث شده است ، هيچ فرهنگ و هويت ديگري نتواند خود را مطرح نمايد ، به همين دليل يکي از روشهاي شکستن اين سلطه ، ازبين بردن انحصار رسانه اي غرب مي باشد . با شناخت ابعاد و ظرفيت هاي رسانه اي مثل سينما ، مي توان تحليل مناسب تري از مجموعه هايي مثل هري پاتر به دست آورد . 4 ـ خرافه :هرنوع عقيده نامعقول و بي اساس در قلمرو خرافات قرار مي گيرد .خرافه پايه در جهل و ترس دارد و بر اثرعدم شناخت صحيح از يک موضوع ، همراه با تخيل و توهم شکل مي گيرد .ريشه و تاريخچه ي خرافه به قدمت تاريخ بشر مي باشد .اساس پيدايش خرافه را مي توان همراه با خلقت آدم بررسي نمود .با خلقت آدم ، حقايق و مفاهيم الهي که وجود داشت ، در معرض فهم آدم قرار گرفت و آدم براي داشتن عقايد و تفکر صحيح و انجام اعمال صحيح نياز به شناخت صحيح از عالم و موجودات ، داشته است . هدف از شيطان از وسوسه و گمراهي آدم ، خارج نمودن او از شناخت صحيح و اعمال صحيح نسبت به خداوند و عالم مي باشد .شيطان اين هدف خود را در قالب خرافه به آدم عرضه نمود و توانست اولين انحراف را در مفاهيم عالم ايجاد کند و اولين خرافه را پديد آورد .خرافه مانند انگلي است که براي ايجاد و حيات خود نياز به يک بستر ميزبان دارد که آن بستر همان حقايق و مفاهيم الهي مي باشد .خرافات بر پايه ي اين مفاهيم و با استناد به آنها شکل مي گيرند ولي در ارائه شناخت و روش ، ايجاد انحراف مي نمايد .شيطان نيز در در مواجهه خود با آدم و حوا دربهشت برزخي و وسوسه ي آنها براي خوردن از درخت ممنوعه از همين روش استفاده نمود .شيطان براي اغواي آدم و حوا به آنها مي گويد که اگر از اين درخت بخورند ، عمر جاودانه خواهند يافت و او به صلاح آنها سخن مي گويد .اين روش مبناي ايجاد خرافه است .جاودانگي امري حقيقي مي باشد که وجود دارد ، اما آيا براي رسيدن به آن ، بايد از ميوه ي ممنوعه استفاده کرد ؟ بسياري از خرافات نيز اينگونه مي باشند ، حقيقتي مثل ترس ، نگراني ، اميد ، شفا ، ...وجود دارند که بشر براي ترک يا رسيدن به آنها بايد کاري را انجام دهد ، اما آنچه باعث شکل گيري خرافه مي شود ، راهي است که شيطان بر سر راه بشر قرار مي دهد تا با انحراف مسير ،به خواست خود برسد . بر اين اساس خرافه از ابلاغات و روشهاي شيطان است که براي انحراف انسانها از حقيقت ايجاد مي کند .درقرآن نيز به اقوامي اشاره مي کند که به خاطر اعتقادات خرافي که از گذشتگان خود آموخته اند در مقابل پذيرش دين الهي موضع مي گيرند . «و اذا قيل لهم اتبعوا ما انزل الله قالوا بل نتبع ما الفينا عليه آباء نا اولو کان اباوهم لا يعقلون شيئاً و لا يهتدون وقتي که به آنها گفته مي شود از آنچه خدا نازل کرده پيروي کنيد ، مي گويند از چيزهايي پيروي مي کنيم که پدرانسان را بر آن يافتيم ،آيا اگر چه پدران آنها هيچ عقل نداشتند و راه نيافته بودند، باز هم پيروي مي کنند »(3) مسئله خرافه و خرافه پرستي آنقدر در ميان انسانها گسترش يافت تا جايي که عمده ي رسالت انبياء ، در بيان شريعت الهي ، زدودن و مبارزه با خرافات شيطان مثل بت پرستي و ...تبديل شد .رسوخ عقايد خرافي ميان انسانها به جايي رسيد که در دوران حضرت ابراهيم ، اولين حکومت بت پرست به فرمانروايي نمرود شکل مي گيرد و اين خرافات تا جايي پيش مي رود که به ادعاي خدايي نمرود مي رسد .خرافه بستر انحراف عقايد بشري مي باشد . اعتقادات خرافه اي مثل جاودانگي به روش هاي گوناگون ، پيدا کردن قدرت نامحدودو...همگي بستري بودند تا بشر را به سمتي ببرند که براي اولين بار ادعاي ربوبيت نمايد.بازدر عصر حضرت موسي قدرت يافتن سحر و جادو و اعتقادات خرافي پيرامون آن به جايي مي رسد که موسي به عنوان يکي از پيامبران الوالعزم ، رسالتش ، مبارزه و براندازي اين نوع خرافات مي باشد که به مرتبه ي حکومت رسيده است .هم اکنون نيز شيطان و حزبش براي گسترش بي اعتقادي و بي ايماني در سطح جهان ، درحال گسترش انواع خرافه ميان مردم مي باشد ، تا به واسطه ي آن قدرت و احاطه ي خداوند را بر عالم، کم جلوه دهد و براي خود و جنودش قدرت کاذب تعريف نمايد .اگر هرنوع خرافه اي را بطورريشه اي بررسي کنيم ، نوعي انحراف شيطاني در آن مي توان يافت . مجموعه هري پاتر در بردارنده ي خرافات بسياري مي باشد و خرافات بسياري توليد مي نمايد .شناخت ماهيت خرافه و چگونگي شکل گيري آن ، نقش مهمي در شناخت محتواي مجموعه هري پاتر خواهد داشت . 5 ـ سحر و جادو :ريشه سحر و جادو به زماني باز مي گردد که دو فرشته به نام هاروت و ماروت به زمين آمدند تا با آموزش روش هايي ميان زن و مرد ،صلح و آشتي ايجاد نمايند و بنيان خانواده ها را محکم کنند .هاروت و ماروت در حين آموزش اين مسائل يادآور شدند که اين تعاليم براي امتحان شما مي باشد و مراقب باشيد که از آن براي اختلاف و فتنه استفاده ننماييد . پس از تمام شدن رسالت اين دو فرشته از جانب خدا ، اين علم ميان انسانها باقي ماند و به مروز زمان با وسوسه و انحراف به سمت مقاصد شخصي و فتنه انگيز کشيده شد .با گسترش اين فنون در ميان مردم و انحراف هدف آن ، تبديل شد به وسيله اي براي دخل و تصرف در امور عالم .جادوگران و ساحران با استفاده از فنوني که آموخته بودند از نيروهاي طبيعي و ماوراء طبيعي براي مقاصد خود استفاده مي نمودند .به مرور با رخنه بيشتر شيطان در اين موضوع ،سحر و جادو تبديل شد به ابزاري براي قدرت نمايي ساحران و جادوگران در مقابل اراده و خلقت خداوند .آنها با مؤثر دانستن خود در انجام امور عالم ، براي خود نقشي را در خلقت و اداره ي امور عالم تعريف نمودند .با شکل گيري اين انحراف ، شرک و ادعاي قادريت در ميان انسانها سازمان يافته تر شد و تبديل به يک رده ي اجتماعي گرديد .پس از تعريف سحر و ساحر ، جادو و جادوگري به عنوان فنوني که بشر يافته مي تواند به آنها دست يابد و در امور عالم دخالت نمايد ، شرک نسبت به خداوند و قدرت او ، تبديل شد به يک شغل تعريف شده ، منسجم ، با حوزه فعاليت وسيع .دراين حالت ، جادوگر به عنوان کسي که قدرت دخل و تصرف در عالم هستي را دارد و مي تواند در مخلوقات و افعال عالم هستي ، دخالت کند،شناخته مي شد . پذيرش اين توانايي براي انسان ، تعريف نمودن جايگاهي براي انسان در کنار قدرت بي پايان خداوند مي باشد .اين تحريف به قدري قدرت و گسترش مي يابد که يکي از بزرگترين تمدنهاي بشري ، در مصر ،براين پايه شکل مي گيرد و رسالت حضرت موسي به عنوان سومين پيامبرالوالعزم ، از ميان بردن اين تمدن شيطاني مي باشد . پذيرفتن قدرت سحر و جادو يعني پذيرفتن نيرويي جز نيروي اراده و قدرت الهي در عالم و اين بر شرک استوار است .با اينکه قرآن به صراحت اعلام مي دارد که براي خدا شريک قائل نباشيد ، نه در پرستش ، نه در تدبير امور عالم و نه در قدرت و فعل خداوند، اما اساس سحر و جادو بر اين است که نشان دهد غير ازخداوند ، انسان و شياطين نيز مي توانند در امور عالم تدبير و تصرف نمايند و اين روش شيطان براي انحراف بندگان خداوند مي باشد . شيطان با تبليغ و دامن زدن به سحر و جادو ، تلاش دارد کسي غير از خداوند را در ميان مردم به قادريت و تدبير امور ،معرفي نمايد .به همين دليل در اديان الهي به شدت با سحر و جادو مخالفت مي شود و با آن مبارزه شده است و اصل و اساس آن را حرام دانسته اند . در حديثي از امام علي آمده است :«من تعلم شيئاً من السحر قليلاً او کثيراً فقد کفر و کان آخرعهده بربه وحده ان يقتل الا ان يتوب .هرکه چيزي از جادو بياموزد ، کم يا زياد ، کافراست و پايان عهد او با پروردگارش باشد و کيفرش آن است که کشته شود ، مگر توبه کند (4). اينکه اصل سحر و جادو وجود دارد و از فنوني است که مي توان با آنها بر نيروهاي طبيعي و ماوراء طبيعي دست يافت ، شکي نيست ، اما آنچه مهم است ، اين است که از اين نيروها براي اصلاح امور استفاده گردد نه براي فساد و تباهي امور عالم .يعني اگر استفاده از فنون سحر و جادو براي صلح ميان بندگان خداوند باشد و آن را قدرتي از اراده ي الهي بدانيم که در اختيار بشر قرار داده تا به اصلاح عالم بپردازد ، بدون اشکال مي باشد .همان طور که هاروت و ماروت به اذن الهي ، رسالتشان اين بود .ولي اگر استفاده از اين فنون به اين نيت باشد که برخلاف تدبير الهي و اذن خداوند ، به فساد و تباهي عالم و اختلاف ميان مردمان بپردازد و براي خود ، قدرتي در کنار قدرت الهي قائل باشد ،اين امر باطل ، شرک و حرام مي باشد . اداره امور عالم به تدبير و خواست خداوند مي باشد .(5) در حديثي از امام صادق آمده است که :زنديقي از امام صادق پرسيد : منشا جادو چيست ؟ و چگونه جادوگر مي تواند آن کارهاي شگفت را انجام دهد ؟ حضرت فرمودند :جادو گونه هاي مختلفي دارد ؛ گونه اي از آن به منزله ي طبابت است .همان گونه که پزشکان براي هر بيماري و دردي دارويي درست کرده اند ، در علم سحر نيز جادوگران براي هر صحتي ، آفتي براي هر عافيتي ،دردي و رنجي و براي هرکاري چاره اي انديشيده اند .گونه اي ديگر از آن چشم بندي ، چالاکي ، مهرات و تردستي مي باشد .نوع ديگري از آن اموري است که جن گيرها از جنيان فرا مي گيرند .نزديک ترين عقيده درباره ي جادو به واقعيت ، آن است که جادو به منزله ي طبابت است .جادوگر مردي را جادو مي کند که نتواند با همسرش ارتباط زناشويي برقرار کند و پزشک مي آيد و او را از طريق دارو معالجه مي کند و بهبود مي يابد .(6) با اين توضيحات مشخص مي شود که اگر علم سحر در خدمت اصلاح ميان انسانها باشد و قدرت خود را تحت قدرت خداوند بداند و براي خود بدون اذن الهي ، جايگاهي قائل نباشد ، علمي مفيد براي بشر خواهد بود ، ولي اگر علم سحر براي فساد و فتنه ميان انسانها باشد و قدرتش را در مقابل خداوند معرفي نمايد و براي خود در تدبير و تغيير عالم ، سهمي قائل باشد، عين شرک و کفر مي باشد و از وسايل شيطان براي گسترش انحراف مي باشد .مجموعه ي هري پاتراساس و بنيانش برسحر و جادو قرار گرفته است ، به همين دليل شناختي اجمالي از ماهيت سحر و جادو براي شناخت رسالت مجموعه هايي مثل هري پاتر ضروري مي باشد . بخش دوم :بررسي مجموعه هري پاتر 1 ـ هري پاتر و سنگ جادو : ابتداي شروع هري پاتر با حضور دو جادوگر همراه مي باشد .يکي در مرتبه ي پرفسوري و ديگري معلم جادوگري ، آنها براي انجام يک رسالت آمده اند .ازهمان ابتدا قدرتهاي جادوگري آنها به نمايش در مي آيد .به شکل حيوان شدن ، جمع کردن نور چراغهاي خيابان ، پرواز در آسمان با موتور سيکلت و ...اما مأموريتي که آنها براي انجام آن آمده اند ، بسيار مهم و حساس مي باشد .آنها کودکي را همراه خود دارند که بايد جانش حفظ شود . اين کودک يکبار درمقابل شرورترين جادوگر قرار گرفته و جان سالم به در برده است .اين کودک روزي مشهور خواهد شد و تمام دنيا نامش را به خاطر خواهد داشت .آنها براي اينکه جان اين کودک حفظ شود ، او را به دور از محيط اصلي خود آورده اند و قرار است ميان انسانهاي عادي قرار گيرد ، در واقع به نوعي او را در ميان انسانها مخفي مي کنند تا زمان مناسب براي رسالت او فرا رسد .اين روش دقيقاً روشي است که در تربيت وسيره ي انبيا الهي و امامان شيعه وجود داشته است .حضرت ابراهيم ، موسي ، عيسي ، پيامبر اسلام و امام زمان (عج)همگي کساني بودند که در کودکي براي حفظ جانشان از خطرات احتمالي ، از محيط خود دور نگه داشته مي شدند و در محيطي امن و مخفي رشد مي کردند تا زمان لازم براي بازگرداندن آنها و انجام رسالتشان فرا رسد .حتي اين روش را در تاريخ پادشاهان ايران نيز داريم ، کسي مثل فريدون که نجات دهنده ي مردم از دست ضحاک مي باشد ، در کودکي از ميان جامعه خارج مي شود و در کوهستان بزرگ مي شود تا جانش حفظ شود . نکته ي دوم اينکه اين کودک يک جادوگر است که پدر و مادرش نيز جادوگر بوده اند ، و قرار است منجي جادوگران در مقابل جادوگر شرور باشد .به نظر مي رسد غرب پس از معرفي منجيان مختلفي مثل :بت من ، سوپر من ، مرد عنکبوتي ، ترميناتور و ... به سراغ منجيان جادوگر ساحر رفته است تا آنها را به عنوان نجات دهنده ي بشر از شرارت و بي عدالتي ، معرفي نمايد . رساندن سحر و جادو ، ساحر و جادوگر به مرتبه ي منجي و موعود يکي از انحرافات جديد و خطرناک در عقيده ي موعودگرايي و منجي گرايي مي باشد . با شناخت ماهيت سحرو جادو و جايگاه ساحر و جادوگر در مقابل خداوند ، چه جايگاهي مي توان در حوزه ي منجي گرايي براي جادوگر تعريف نمود ؟ آيا جادويي که در مقابل قدرت الهي قرار مي گيرد مي تواند نجات دهنده ي بشر باشد ؟ جادو سحري که به عنوان منجي قرار است پذيرفته شود .قصد دارد جهان را از چه چيز حفظ کند ؟ چيزي غير از قدرت خداوند .يعني سحر و جادوگري به عنوان قدرتي که در مقابل اراده ي الهي تعريف مي شود ، تنها رسالتش رهايي بشر از قدرت و قوانين الهي خواهد بود .آنچه که بشر ليبرال دموکرات امروزي به دنبال آن است ، رهايي از هرگونه قانون الهي ، رهايي از حکومت الهي ، رهايي از حکمت ، تدبير و قدرت الهي . با شناخت ماهيت سحر وجادو و مباني ليبرال دموکراسي ، کارکرد هري پاتر مشخص مي گردد .هري پاتر منجي است که بشر را از سيطره ي قدرت خداوند و قوانين الهي او نجات مي دهد ، همان هدفي که ليبراليسم با شعار دموکراسي انجام مي دهد . نکته ي سوم اين است که اين کودک در ميان انسانهايي گذاشته مي شود که در مرتبه اي پايين تر از جادوگران قرار دارند .درواقع جادوگران از نسل و نژاد برتر هستند ،به طوري که در قسمتهاي بعد ،انسانهاي معمولي که از جادو چيزي نمي دانند را «موگول »خطاب مي کنند .اگر يک «ن » به موگول اضافه کنيم ، تبديل مي شود به «مونگول »يعني عقب افتاده ،افرادي که سحر و جادو نمي دانند و آنرا را قبول ندارند ، عقب مانده دانسته مي شوند و نژاد آنها ، نژادي پست تر دانسته مي شود . اينکه جادوگران را در مرتبه اي بالاتر از بقي انسانها بدانيم ، نوعي نگاه نژاد پرستانه مي باشد .جادوگران ، شامل انسانها ، جنيان و شياطين مي باشند . شکل گيري تفکر نژاد برتر به اشکال مختلف مثل :نازيسم ، آپارتايد ، يهوديت ، صهيونيسم و ...همگي همخوان با تفکر شيطان مي باشند . چون اولين کسي که ادعاي برتري نژادي نمود ،شيطان بود و گفت :من از آتش خلق شده ام و او از خاک و من درمقابل او سجده نمي کنم .(7) درهري پاتر علاوه بر گروههاي قبلي که ادعاي برتري نژادي داشتند ، گروه جديدي معرفي مي شود ،به نام جادوگران .جادوگران به عنوان منجيان جامعه معرفي مي شوند و اين تفکر را که منجي از نژاد برتر است ، القاء مي کند .درحالي که در دين الهي که اسلام کاملترين آن است ، پيامبراسلام به عنوان برترين و والاترين پيامبر و بنده ي خدا ، خود را انساني مانند ديگر انسانها مي داند که تفاوتش درارسال وحي به او مي باشد و به هيچ عنوان سخني از برتري نژاد او به ميان نمي آيد .درمراحل بعدي داستان ، هري به سن يازده سالگي مي رسد و شرايط او در خانواده ي خاله اش ، شرايط نامساعدي مي باشد .بين او و پسرخاله اش که هم سن و سال مي باشند ، تبعيض زيادي ديده مي شود .هري در نوعي استعمار رفتاري قرار دارد ، جاي خوابش در زير پله قرار دارد ، مورد آزار پسرخاله اش است ، با او مثل يک خدمتکار رفتار مي شود و ...تمام اين شرايط در فيلم به مظلوم نمايي شخصت هري کمک مي نمايد .مظلوم نمايي که در آينده باعث امتيازگرفتن عاطفي و شخصيتي هري ،از بيننده مي شود .اينکه او به خاطر ظلم هايي که در حقش مي شود حق دارد انتقام بگيرد يا هر کاري انجام بدهد .اين همان روشي است که يهود براي امتياز گيري به کار مي برد ، مظلوم نمايي و کسب امتياز .پس از آنکه هري به سن رشد مي رسد ، زمان رفتن او به مدرسه ي جادوگري فرا رسيده است و با دعوت نامه اي که توسط يک جغد براي او مي آيد ، آماده ي رفتن خواهد شد .ممانعت شوهرخاله اش به عنوان سرپرست او ، در رفتن به مدرسه ي جادوگري ، مشکل ايجاد مي نمايد .شخصيت پردازي که از خانواده ي خاله ي هري ارائه مي شود، جاي تأمل دارد .داستان در تمام قسمت ها تلاش مي کند ، چهره اي منفور از اين خانواده نشان دهد . يک پسر چاق ، لوس و بي ادب ، پدري چاق ، خشن و زورگو و مادري تبعيض گر.داستان سعي دارد اين خانواده را در اوج منفوريت قرار دهد ، تا هنگامي که با رفتن هري به مدرسه ي جادوگري مخالفت مي کنند، مخاطب اين ذهنيت را پيدا کند که تنها ، خانواده و افراد منفور مثل آنها با سحر و جادو مخالفند و آن را قبول ندارند . با اين القاء ذهني به مخاطب ، او براي اينکه خود را مثل خانواده خاله ي هري نبيند ، به سحر و جادو و آموزش و تأثيرات آن ، ايمان و اعتقاد پيدا مي کند . در کنار دامن زدن به نکات منفي اين خانواده ، چهره پردازي هري نيز قابل تأمل مي باشد .هري چهره اي معصومانه دارد که با يک عينک گرد و موهاي لخت در صورت ، يادآور بچه هاي باهوش و دقيق مي باشد .اين کارکتر شخصيتي قابلاً در کارتونها و فيلمها به عنوان بچه هاي باهوش و نابغه ، شخصيت سازي شده است .معرفي اين کارکتر به عنوان شخصيت باهوش ،نابغه و دقيق ، باعث مي شود .مخاطبان هري او را راحتتر بپذيرند و تلاش کنند مانند او باشند .خود اين شخصيت پردازي باعث جذب کودکان باهوش و نابغه به سمت همزاد پنداري با هري مي شود . هري کودک است که روي پيشاني اش نشانه اي وجود دارد که همه او را با اين علامت و نشانه مي شناسند .علامت N يادآور رويارويي او با جادوگر شرور مي باشد .نشان و علامت داشتن منجي يکي از مباني فرهنگ ديني ـ الهي مي باشد که غالب پيامبران و امامان آن را دارا بوده اند .نشان نبوت ميان دو کتف پيامبر ،نشانه هايي که براي حضرت ولي عصر (عج)گفته شده است ، همگي از اين مقوله مي باشند .درهري پاتر نيز اين فرهنگ مورد استفاده قرار گرفته است و تلاش مي شود که در ذهن مخاطب اين القاء صورت گيرد که داشتن نشان خاص نبوت و امامت مختص به اديان الهي نبوده و شياطين و جادوگران نيز اين ويژگي را دارند .هرچيز براي کساني مثل دجال و سفياني نيزعلائم و نشانه هايي در چهره آنها گفته شده ، اما داشتن نشان نبوت ، امامت و منجي بودن بسيار متفاوت مي باشد .با نهادينه شدن اين برداشت از علائم و نشانه هاي اولياء الهي در ذهن مردم ، ذهنيتي که نسبت به اين علائم و نشانه ها ايجاد مي گردد ، باعث خواهد شد ديگر آن را جزء نشانه هايي براي شناخت منجي قلمداد نکنند و اين نوعي تحريف در مفهوم نشانه ها و علائم نبوت و منجي گرايي اديان الهي ايجاد مي کند . نوع نگاه به خانواده در مجموعه هري پاتر ، بسيار جاي تأمل دارد .هري به عنوان قهرمان داستان نه پدري دارد و نه مادري .او کودک يتيمي است که به عنوان فرزند خوانده در خانواده ي خاله اش بزرگ مي شود .تنها خانواده اي که در مجموعه هري پاتر معرفي مي شود ، همين خانواده است که در حد منفورترين خانواده قرار مي گيرد .ديگر خانواده ها ، خانواده ي جادوگران هستند که پدر و مادر و فرزندان همگي جادوگر مي باشند .پس جايگاه خانواده در هري پاتر کاملاً ضعيف مي باشد .مخاطبي که تحت تأثير داستان هري پاتر قرار مي گيرد ، هيچ مفهومي را از خانواده درک نخواهد کرد و براي خانواده هيچ جايگاهي را تعريف نخواهد کرد .اين اساس فروپاشي خانواده در غرب مي باشد که پيامدش فروپاشي اخلاق ، ارزشها، نسل و جامعه خواهد بود .خانواده براي مخاطب هري پاتر زماني مفهوم پيدا مي کند که يک خانواده ي جادوگر باشد، يا اينکه سحر و جادو را قبول داشته باشد . هري پاتر توسط هاگريد ، محافظ و نگهبان مدرسه جادوگري که يک جن مي باشد ، براي خريد وسايل مورد نيازش به بازار جادوگران برده مي شود .درطول اين قسمت تمام وسايل مورد نياز جادوگري و روش ها و مقدمات آن به هري آموزش داده مي شود و بالطبع مخاطب نيز کاملاً با آن آشنا مي شود . اين قسمت يک کلاس آموزش مقدمات جادوگري براي تمام مخاطبان کوچک و بزرگ مجموعه هري پاتر مي باشد .هري و هاگريد براي اينکه به بازار فروش وسايل جادوگري بروند ، وارد يک خانه مي شوند و با ورود به اين خانه آنها از تونل زمان مي گذرند و به گذشته راه پيدا مي کنند .گذشتن از زمان يکي از مفاهيمي است که در هري پاتر تبيين مي شود .گذر از زمان يکي از مفاهيم بنيادي فيزيک کوانتوم مي باشد که غرب در تلاش است به آن دست يابد .تسلط بر زمان و به دست آوردن محوريت زمان هدفي است که در غرب دنبال مي شود و در بسياري از مجموعه هاي سينمايي به آن پرداخته مي شود. آنچه مهم است اينکه چنين مفاهيم پايه و عميقي در مجموعه هايي مثل هري پاتر براي کودکان ارائه مي شود تا ذهن کودک با اين نوع نگاه آشنا شود و به دنبال آن باشد ، هرچند که ممکن است اين هدف اشتباه باشد . هري با گذشتن از زمان به دوره ي قرون وسطي لندن وارد مي شود و به بازار مخصوص جادوگران مي رود .اصل ارائه داستان هري پاتر با تمام ابعاد سحر و جادوگري که دارد ، در سرزمين انگلستان ، قابل تأمل است .اينکه براي خريد وسايل جادوگري و رفتن به مدرسه ي جادوگري به لندن قرون وسطي مي رود ، نيز قابل بررسي مي باشد .چه ارتباطي ميان انگلستان ، قرون وسطي ، جادوگري و آموزش و گسترش آن وجود دارد ؟ با وارد شدن هري به بازار جادوگران ، افراد زيادي را مي بينيد که در اين بازاربه دنبال وسايل جادوگري مي باشند .آنچه براي اولين بار در هري پاتر مطرح مي شود ، معرفي جادوگري سازمان يافته با نظام اجتماعي گسترده مي باشد .ارائه عناويني مانند وزارت جادوگري ، مدرسه جادوگري ،خانواده جادوگر،اساتيد جادو گري،انواع سحر و جادو،وسايل جادوگري،بازار و مغازه هاي فروش وسايل جادوگري، بانک جادوگران و ...مي باشد که تعريف کردن چنين مراتب اجتماعي وسازماني براي مفهوم سحر و جادو چه هدفي خواهد داشت ؟ سحر و جادو درطول تاريخ ميان افرادي خاص به صورت مخفيانه آموزش داده مي شده وجادوگران هميشه در سطح پاييني از جايگاه اجتماعي بوده و مورد نفرت و دشمني مردم قرار داشته اند .اينکه در اروپاي قرون وسطي جادوگران را مي سوزانده اند ، نشانه ي همين منفوريت اجتماعي مي باشد .حال ما با مجموعه اي روبرو شده ايم که براي جادوگري رده هاي اجتماعي مختلف و سازمان يافته با جايگاه پذيرفته شده اجتماعي ، تعريف مي کند .اينکه مخاطب ببيند و بپذيرد که براي جادوگري وزارت خانه ، مدرسه ، استاد و خانواده تعريف شده است.براي وسايل جادوگري بازار و بانک ايجاد شده است ، تعريف اين نظامهاي اجتماعي براي سحر و جادو چه ذهنيتي براي مخاطب ايجاد خواهد نمود ؟ همانگونه که در بخش قبل پيرامون سحر و جادوگري تعاريفي ارائه شد ، سحر و جادو و پذيرش آن ، نشأت گرفته از شرک و کفر نسبت به وجود خداوند و قدرت و تدبيراو مي باشد.حال وقتي مخاطب نسبت به سحر و جادو ، برداشت هري پاتري داشته باشد ، چه نوع شرک و کفري را خواهد پذيرفت .شايد بتوان گفت :شرک و کفر سازمان يافته و نظام يفته ي اجتماعي .شايد هري پاتراشاره اي به مديريت سازمان يافته شيطان در گسترش شرک ، کفر و بي ايماني درجهان دارد . نکته ي ديگري که در هري پاتر موضوعيت دارد ، تقسيم جادوگران به خوب و بد مي باشد. جادوگران شروری که به دنبال از بين بردن جادوگران خوب هستند .اينکه مقابله بين خير و شرهميشه در ادوار مختلف بشر بوده است .يک اصل حقيقي بوده است ، اما اينکه طرفين اين جبهه را از جادوگران بدانيم و دنيايي تعريف کنيم که اهل شر و خيرش هر دو از طيف جادوگران و ساحران باشند ، جاي سؤال دارد .دراين تقسيم بندي هيچ جايي براي خدا ، پيامبران ، مؤمنان و اهل حق تعريف نمي شود .اصلاً هيچ جايي براي دين الهي وجود ندارد .دنياي هري پاتر ،دنياي بدون خدا، دين و پيامبر است .همان رسالتي که مکتب ليبرال دموکراسي به دنبال آن مي باشد .دنياي سکولار و بي دين .جادوگران خوب به عنوان اهل حق تلقي شده و تلاش مي شود آنها را در جبهه مقابل جادوگران شرور و اهل باطل قرار دهند و جنگ ميان حق و باطل را محدود به تقابل بين جادوگران خوب و بد ، تعريف نمايند .اينکه مفهومي به نام جادوگر خوب شکل مي گيرد و مخاطب مي پذيرد ، سحر و جادو مي تواند بدون حضور و اذن الهي ، خوب و حق باشد ، يکي ديگر از تحريفات اساسي در هري پاتر است .هنگامي که مخاطب براي سحر و جادو ، بدون اذن الهي و درمقابل قدرت الهي ، حقانيت قائل باشد ، مقدمات شرک و مقابله با خدا ، فراهم شده است .مجموعه هري پاتر ، بمباران ذهن مخاطب به وسيله ي سحر و جادوگري مي باشد . مخاطب هري پاتر آنقدر جادوهاي مختلف و متنوع مي بيند که براي سحر و جادو اصالت قائل مي شود و آن را مي پذيرد .اين اولين گام شيطان است ، باور کردن .هرگاه انسان چيزي غير ازخداوند را باور کند و بپذيرد ، بستري مهيا مي شود براي انحراف و طغيانهاي ديگر .اين روش يکي از روشها و استراتژي هاي شيطان است که انسان را در حوزه هاي مختلف مورد هجمه قرار مي دهد و آنقدر تلاش مي کند تا اينکه باورهاي الهي انسان تغيير کند .به محض تغييرباورانسان نسبت به موضوعي الهي ، اولين شبهات تبديل به اعتقاد مي شوند .به مرور زمان با گسترش اعتقاداتي که براساس شبهه شکل گرفته است ، انسان تبديل به فرد طغيان گر و عاصي مي شود که با باور و اعتقاد در مقابل خدا و دين الهي قرار مي گيرد.اينکه انسان از تکبر به ادعاي ربوبيت مي رسد و يا از پذيرفتن تخم مرغ دزدي به خاطر فقر ،به شتر دزدي مي رسد ،ازهمين روش شيطان حکايت مي کند . حيطه ي قدرت و اراده ي خداوند در جمله ي :«لا حول و لا قوه الا بالله العلي العظيم »مشخص شده است که هيچ اراده و قدرتي نيست مگر از جانب خداوند بلند مرتبه و بزرگ .حال با اين مبنا براي قدرت الهي ، چه جايگاهي براي سحر و جادو مي توان قائل شد ؟ آيا پذيرش سحر و جادو و عمل به آن ، زير سؤال بردن قدرت و تدبير و اراده ي خداوند نيست ؟ هري پاتر با دريايي از انواع سحر و جادو ، ذهن مخاطب را به کدام سو سوق مي دهد ؟ آيا نمي توان پذيرفت مجموعه اي مثل هري پاتر ، با اين سطح تبليغات و تکثيرجهاني ، در راستاي گسترش سحر و جادو و شرک ، تحت مديريت شيطان و حزبش ، براي خارج کردن بندگان خدا از بندگي خداوند ، مي باشد ؟ نمادها و فضاهاي موجود در هري پاتر نيز قابل بررسي مي باشد .شباهت شنل جادوگري به عباي مسلمانان ، شباهت مدرسه جادوگري به معماري قرون وسطي ، سلسله مراتب اساتيد مدرسه و سطوح دانش آموزان همراه با نوع لباسها و شکل سازماني مدرسه و قوانين آن و شباهت هاي آنها با تشکيلات فراماسونري ،علامت صندلي جادوگر بزرگ ، نوع معماري مدرسه و کل مجموعه و بناي آن با سنگ و نماد سنگ در تفکر ماسوني . ديدن ارواح ، پرواز کردن ، غيب شدن و اينگونه موارد در هري پاتر ، نوعي شناخت و شهود نسبت به عالم غيب به مخاطب مي دهد .هري پاتر تلاش مي کند گستره ي عالم غيب را به ديدن ارواح و غيب شدن از ديد ديگران محدود نمايد .اينکه مخاطب جهاني، عالم غيب را بپذيرد و ذهنيت خاص و خط دهي شده ي مادي نسبت به آن پيدا کند ، باعث مي شود اصل عالم غيب و ابعاد آن مورد غفلت واقع شود .درواقع آنچه بشرهمواره به آن نياز داشته است، اعتقاد به غيب و امور غيبي مي باشد که شامل خداوند ، عوالم مجردات ، فرشتگان ، امام غايب ، جنيان ، امدادهاي غيبي و الهي ، کرامات اولياء الهي و ...مي باشد .انسان با اعتقاد به اين نوع از امور غيبي به خداوند ايمان خواهد داشت .يعني شرط ايمان آن است که بدون آنکه حقايق پشت پرده و عوالم غيبي را ببيند، به خداوند و قدرت او ايمان بياورد .حال اگر انسان بپذيرد که غيب و عوالم غيبي را ديده است و آنچه ديده ، خالي از خداوند و مفاهيم الهي بوده است ، آيا مي تواند به خدا اعتقاد داشته باشد ؟ آيا انسان مي تواند مطمئن شود ، هرآنچه از غيب و حقانيت آن طهارت ، شهود واشراق نمي باشد ؟ آنچه هري پاتر از غيب و عوالم آن نشان مي دهد نوعي انحراف در شناخت و نحوه ي شهود عالم غيب مي باشد .محدود کردن عالم غيب به جنيان و ارواح ، محدود کردن امدادهاي غيبي به پرواز کردن و غيب شدن و موارد ديگري که نوعي محدوديت براي عالم غيب مي باشد .نگاهي را به مخاطب مي دهد که غيراز آن را نمي پذيرد و براي پذيرش عالم غيب بايد آن را با حواس طبيعي ، حس نمايد .يعني مخاطب ياد مي گيرد که براي پذيرش وجود روح يا جن يا امکان پرواز بشربدون وسايل امروزي ، بايد حتماً آن را با چشم ببيند .اين استعاله ي بزرگ مفهومي در ذهن مخاطب هري پاتر است که در مورد عالم غيب ايجاد مي گردد . يکي ديگر از مباحث که درهري پاتر خود را نشان مي دهد ، نشان دادن فضاي مجازي به شکل واقعي مي باشد .درابتداي ورود دانش آموزان ، به سالن مدرسه ، سقف سالن ، آسمان شب را نشان مي دهد ، که چشم تمام دانش آموزان را خيره مي کند ولي مشخص مي شود که اين آسمان حقيقي نيست بلکه سقف مدرسه است که به صورت مجازي به شکل آسمان ديده مي شود .باز هنگامي که دانش آموزان مي خواهند شام ميل کنند ، روي ميزها چيزي ديده نمي شود ولي با اشاره استاد جادوگري ميزها پرمي شود از انواع غذاها و ميوه ها .اگر اين را سحر و جادو بدانيم ، آيا غذاها و ميوه ها حقيقي هستند يا مجازي ؟ آيا بچه ها تصور مي کنند که درحال خوردن هستند يا واقعاً چيزي مي خورند ؟ آيا مي توان غذايي مجازي ايجاد کرد که به شکل حقيقي باشد و انسان با تصور خوردن آن سيرشود ؟ آنچه در هري پاتر ديده مي شود ، امکان اين را تأييد مي کند .آشنا کردن ذهن انسان با مفاهيم مجازي و غير واقعي و پذيرفتن آن به عنوان حقيقت ، چه انحرافي در درک انسان از حقيقت ايجاد مي کند ؟ اين فضايي مي باشد که مجموعه هايي مثل هري پاتر و عوالم مجازي رسانه ، براي بشر ايجاد خواهد نمود . نکته ي ديگري که در هري پاتر ديده مي شود ، همراه بودن يک دختر در کنار هري مي باشد .روش قديمي که در بسياري از توليدات رسانه اي غرب بر مبناي تفکر فرويد ، وجود دارد .هميشه در کنار پسر شجاع ، يک دختر شجاع نيز حضور دارد .هميشه در کنار پسر قهرمان ، دختري وجود دارد که او را دوست دارد و به او کمک مي کند .اين مبناي شکل گيري ذهنيت رابطه دختر و پسر به طور نامشروع مي باشد .اين رابطه در قسمت هاي بعد ، ابعاد اصلي خود را نشان مي دهد .با پذيرش اين رابطه از طرف مخاطب ، همين الگوي رفتاري در زندگي اجتماعي و تبادلات رفتاري او ايجاد مي شود .موارد اين نوع شخصيت پردازي ، در توليدات رسانه اي بسيار زياد مي باشد و مي توان درتحقيق جداگانه اي آن را بررسي نمود و از نظر تربيتي و روانشناسي به آن پرداخت . در اين قسمت از هري پاتر ، بازيي معرفي مي شود به نام کويريچ ، که بسيار شبيه به فوتبال مي باشد .دو تيم با اعضاء مشخص ، توپ ، گل ، زمين بازي و تماشاچي ها ، همگي يادآور بازي رسمي نژاد آنگلوساکسون ها مي باشد ، که امروزه به عنوان يک بازي جهاني براي تمام مردم جهان رسميت يافته است .فوتبال به عنوان ورزش اصلي آنگلوساکسونها ، داراي نماد ها و قواعد خاص خود مي باشد .آنگلوساکسونها به عنوان انسانهاي طراز اول تمدن غرب ، براي سيطره ي تمدني خود برجهان و غربي سازي جامعه جهاني ، تمام ظرفيت هاي تمدني خود را به عنوان الگو و فرهنگ ، براي جامعه ي بشري ديکته مي کنند .يکي از حوزه هايي که جهان به آن مي پردازد ، ورزش مي باشد که تمدن غرب براي اين حوزه از فرهنگ جهان نيز، ورزش اختصاصي خود را به جهان معرفي مي نمايد و با برگزاري جام هاي مختلف درسطح شهر ، استان ، کشور ، منطقه اي ، قاره اي و بين قاره اي اين ورزش را به عنوان ورزش اصلي کشور خود قلمداد نکند و تيم ملي نداشته باشد .بحث سيطره ي فوتبال برورزش جهان به عنوان ورزش اختصاصي نژاد آنگلوساکسونها و تمدن غرب ،جاي تأمل بيشتري دارد که يکي از مؤلفه هاي غربي سازي جهان مي باشد . ولي آنچه به نظر مي رسد، نژاد آنگلوساکسون براي سيطره ي جهاني خود در حوزه ي سحرو جادو و عوالم غيبي نيز ورزشي را طراحي کرده اند تا بشر نياز به توليد تمدني بومي نداشته باشد و هرآنچه تمدن غرب برايش ديکته مي کند، بپذيرد .دقت درشيوه ي بازي کويديچ و مراحل آن از سطح مسابقات مدرسه اي تا برگزاري جام جهاني آن ،دقيقاً تداعي کننده ي تب امروز فوتبال جهان مي باشد . يکي از مقولاتي که درهري پاتر مطرح مي گردد ،غيب شدن به وسيله ي شنل مخصوص يا معجون مي باشد .غيب شدن يا نامرئي شدن ، يکي از آرزوهاي بشر مي باشد که به روش هاي مختلف تلاش کرده تا به آن دست يابد.زماني با علم و تکنولوژي به دنبال رسيدن به اين آرزو بود و زماني آن را به وسيله ي فنون سحر و جادو ، طلب مي نمود .اين مسئله در فيلم ها و کارتونهاي مختلفي ارائه مي گردد و ذهن مخاطب را درگير مي سازد .آنچه در هري پاتر ارائه مي شود ، استفاده از يک وسيله مادي و محسوس است که به واسطه ي آن فرد ، نامرئي مي گردد .اينکه ذهن مخاطب اين را بپذيرد که غيب شدن به وسيله ي يک شنل يا با خوردن يک معجون و يا امثال اين ممکن است ، نتيجه آن زيرسؤال رفتن عوامل غيبي و الهي و اراده ي الهي در انجام اين عمل مي باشد .درعالم واقعي ، غيب شدن حضرت مسيح و امام زمان (عج) و ديگر بزرگان الهي ، به واسطه ي قدرت و اراده ي الهي مي باشد و امري از امور عالم غيب است .مجموعه هايي مثل هري پاتر ، ذهن مخاطب را نسبت به يک پديده حقيقي و الهي دچار تحريف مي نمايند و بدون شک اين تحريف در ذهن انسانها نهادينه مي شود و هنگامي که با واقعيت اين پديده ها روبرو مي شوند ، برداشت آنها به جاي پذيرش و تسليم در مقابل حقيقت و اراده الهي ، برداشت خرافي و انحرافي از آن خواهد بود .درواقع با اين عمل تأثير معجزات و کرامات الهي و در ميان مردم ، به خاطر ذهنيتي که در آنها شکل گرفته است کم خواهد شد .هري پاتر سعي دارد يک عالم غيب سکيولاريته ايجاد نمايد .يکي ديگر از مقولاتي که در هري پاتر قابل بررسي مي باشد ، ملاقات هاي مدير مدرسه ي جادوگري با هري پاتر است .مباحث فلسفي که به زبان کودکانه در اين ملاقات ها بيان مي شود ، جاي دقت نظر دارد .بايد دقت داشت که چه نوع مشرب فلسفي به زبان کودکانه درحال انتقال به مخاطب جهاني هري پاتر مي باشد .با کمي دقت در چهره ي مدير مدرسه جادوگري ، پرفسور دامبلدور ، و شباهت او به خاخامهاي يهود ، مي توان فهميد ، فلسفه و مباحث کلامي مطرح شده در هري پاتر از چه مشربي سرچشمه مي گيرد . خرافه درتمام داستان هري پاتر موج مي زند .روشهايي که براي به دست آوردن عمر جاودان ارائه مي گردد ، يکي از آنها مي باشد .شخصيت پردازي که براي شياطين در هري پاتر ارائه مي گردد، بسيار قابل توجه مي باشد . شياطين ، کارمندان بانک جادوگران مي باشند .به تصوير کشيدن شياطين و تعريف شغل سازماني براي آنها در زنجيره ي جادوگري از نکاتي است که قابل توجه مي باشد . هري پاتر با گذراندن مراحل مختلف و سخت به کمک دوستان خود ، در نهايت به تنهايي به مرحله ي آخر مي رسد و براي به دست آوردن سنگ جادو اقدام مي نمايد .او در آنجا يکي از اساتيد مدرسه را مي بيند ، استادي که به جادوگران خوب ، خيانت کرده و در خدمت جادوگر شرور بوده است .اين معلم جادوگري ، روي سرش عمامه اي دارد که کاملاً شبيه عمامه ي علماي شيعه مي باشد و حتي حالت تحت الهنک آن را نيز رعايت نموده است .پس از باز نمودن عمامه ، در پشت سرش چهره اي ديگر ديده مي شود که همان جادوگر شرور مي باشد .اين القاء به مخاطب داده مي شود که فکر و ذهن اين معلم در اختيار جادوگر شرور مي باشد و آن را زير عمامه اش پنهان نموده است . نشان دادن معلم جادوگر با عمامه و دو چهره داشتن و شباهت عمامه اش به علماي شيعه ، جاي دقت نظر دارد .بي شک اين انتخاب ظاهر ، تصادفي نمي باشد . مجموعه ي هري پاتر مملو از تبديل شدن انسانها به حيوان و حيوانات به انسان است .انساني که گرگ مي شود ، موش مي شود سگ مي شود ، دم در مي آورد و ...تمام اين جادوها ريشه در نظريه ي داروين دارد .داروين به عنوان يک زيست شناس تجربي ، نظريه ي تکامل را ارائه داد و با حمايت فراماسونها و يهوديان ، اين نظريه گسترش پيدا کرد . بر اساس اين نظريه ، انسان براي انسان شدنش دوره ي تکاملي زيستي را طي نموده است .داروين اعتقاد دارد که درابتدا دنيا لجن بوده است و از لجن کرم به وجود آمده است ، سپس کرم درطول ساليان دراز تبديل به قورباغه شده است . پس از ميليونها سال قورباغه تبديل به ميمون شده است و ميمون به شکل انسان ناندرتال تکامل يافته و انسان ناندرتال به انسان امروزي تبديل شده است .او اعتقاد دارد بسياري از موجودات در طول هزاران سال به شکل امروزي خود تبديل شده اند .با پذيرش اين نظريه ،مسئله ي خلفت و خالقيت خداوند منتفي خواهد بود و جهان در نگاه داروينيسم ، پس از انفجار بزرگ ، به سمت تکامل خودپيش مي رود ، بدون آنکه خداوند در آن دخالتي داشته باشد .براساس مباني تفکر الهي ،لامؤثر في الوجود الا الله هيچ موجودي نيست که خداوند در آن مؤثربوده و تنها نقش وجودي آن را ايفا مي کند .جهان باقي به وجه خداوند است و اگرلحظه اي فيض وجود خداوند ازجهان قطع شود ،هيچ چيز وجود نخواهد داشت و معدوم مي شود.برخلاف نگاه يهود به حضور خداوند که اعتقاد دارد،خداوند جهان را خلق نمود و سپس آن را به حال خود رها کرد و دستان خداوند براي نگه داشتن جهان و تسلط برآن بسته است .تفکر دارويني از نوع نگاه يهودي به قدرت الهي سرچشمه مي گيرد . با پذيرش نظريه ي تکاملي داروين ،مي توان پذيرفت که انسان ها مي توانند به مروز زمان به حيوان تبديل شوند و يا حيوانات ديگر براثر نيازحيات خود ، مي توانند به انسان تبديل شوند و سحر و جادو و به عنوان يک مسير سريع اين تکامل را ايجاد مي کند .بسياري از کتب آموزشي در سراسر جهان از اين نظريه پيروي مي کنند و نظريه الحادي داروين را گسترش مي دهند . در بسياري از کارتونها و فيلمها نيز اين نظريه ارائه مي گردد .فيلمهايي که نشان مي دهند انسانها ،روزها انسان هستند و شبها تبديل به حيوان ديگري مي شوند يا کارتونهايي که نشان مي دهند يک حيوان برخلاف واقعيت وجودي خود پرواز مي کند يا در خشکي راه مي رود .کارتونهايي مثل وامبو فيل پرنده ، بارباباياها و ...همگي بر مبناي نظريه الحادي داروين ساخته مي شوند . نظريه داروين اصل خالقيت و قادريت خداوند را زير سؤال مي برد و بيان مي دارد که خداوند نمي تواند موجودات را به شکل کامل خود خلق نمايد و خلق نکرده است .درحالي که قدرت خداوند به گونه اي است که هر گاه اراده اش به وجود چيزي قرار گيرد ، مي گويد باش ، پس مي شود .حال اين سطح از قدرت خداوند درکجاي نظريه ي داروين وجود دارد .در واقع نظريه داروين و کساني که آن را گسترش و تأييد مي کنند ،براي قدرت خداوند حد و مرز قائل مي شوند و اراده و توان خداوند را زير سؤال مي برند که اين نوع نگاه ريشه درشرک به وجود خداوند و صفات او دارد . نکته ي ديگر درهري پاتر ، کثرت نام هاي شياطين ، جادوگران ، ساحران ، انواع جادو ، جنيان شرور ، وِردهاي جادوگري و ...مي باشد .برخي نام ها بسيار زياد تکرار مي شود .مثل :جادو ، جادوي سياه ، جادوگر ، دامبلدور ، ولدومورت ، جادوگر شرور ،هاگوارتس ، هري پاتر ،انواع وِردهاي جادوگري .هرنامه و آوايي داراي معنا و مفهوم خاصي مي باشد که بين لفظ و معنا ارتباط مفهومي و هويتي برقرار مي باشد .برخي از کلمات داراي معنايي با بار ارزشي مثبت ، برخي داراي بار معنايي منفي و برخي خنثي مي باشند .يعني کلام و آوا در ذات خود حامل ارزش و نورانيت يا ضد ارزش و ظلمانيت مي باشد و گاهي نيزکلام لغو و بيهوده است و بار ارزشي خاصي را انتقال نمي دهد .به طور مثال اسماء الهي ، اذکار ، تسبيح خداوند ، اسماء پيامبران و اولياء الهي ، همگي داراي بار معنايي مثبت و نوراني مي باشند . در تعاليم ديني نيز به اين توجه شده است و سفارش به گفتن ذکرهاي خاص براي محل هاي خاص شده است و يا با گفتن ذکري خاص ، اثري خاص حاصل مي گردد ، يعني ذکر و لفظ در ذات خود حامل هويتي است که با گفتن لفظ ، انتقال ماهيتي درمحيط ايجاد مي گردد .اخيراً نيز يکي از دانشمندان ژاپني تأثير اسماء الهي را برساختار مولکولي آب بررسي نموده است که بر اثر آن ، ساختار مولکولي آب منظم و زيبا مي گردد .همين مطلب را در سفارش دين به هدر نرفتن آب وضو داريم .درمقابل اين انتقال بارمعنايي مثبت و نوراني ،الفاظ و کلماتي نيز وجود دارند که داراي بار معنايي و ارزشي منفي و ظلماني در ذات خود هستند .سفارش دين به پرهيز از دروغ ،غيبت ،تهمت،دو بهم زني،کلمات رکيک،تمسخر،ناسزا و کلمات لغو،بر همين اساس مي باشد . اينگونه کلمات درذات خود داراي ظلمت و تاريکي هستند و به محض گفتن آنها ، ظلمت و تاريکي به گوينده و شنونده انتقال داده مي شود .نام هاي شياطين و ... همگي به دليل اينکه ذات آنها درتعارض با خداوند و قادريت و تدبير الهي مي باشد ، داراي تاريکي و ظلمت مي باشند .به همين دليل است که در ابتداي تلاوت قرآن از ظلمت و شرشيطان به خداوند پناه مي بريم .درعمل نيزمي توان اين را مشاهده نمود که کساني که اهل فساد ، ظلم و فسق هستند ، از چهره اي تاريک برخوردارند و ظلمت آنها چهره شان را گرفته است . قرآن کريم درمورد چنين افرادي مي فرمايد :«يعرف المجرمون بسيماهم» ،(مجرمان با چهره شان شناخته مي شوند).(8) کساني که اهل تقوي و بندگي خداوند مي باشند ، داراي نورانيت چهره هستند . همانگونه که خداوند در قرآن مي فرمايد :« الله ولي الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الي النور »(خداوند سرپرست کساني است که ايمان آورده اند و خارج مي کند آنها را از ظلمت به سوي نور )(9) طاغوت چيزي جز شيطان ، حزب او و روش ها و ابزارهاي او نمي باشد . اين تجربه را نيز مي توان در مورد هري پاتر اثبات نمود ، که با ديدن تمام قسمت هاي اين مجموعه ، بدون توجه دادن دل به سمت خداوند ، ظلمت و تاريکي بر ذهن و دل انسان احاطه پيدا مي کند . در پايان قسمت اول هري پاتر ،بچه ها بايد به خانه هايشان بازگردند . آنها مي گويند :قلباً به خانه نمي رويم ، بلکه قلب و دل ما در مدرسه ي جادوگري مي ماند .اينکه پس از يک دوره آموزشي چند ماهه ، بچه ها نسبت به مدرسه جادوگري چنين علقه اي داشته باشند و نسبت به خانه و خانواده بي تمايل باشند .نقش خانواده را در ذهن مخاطب کمرنگ و بي ارزش خواهد کرد .اصل اينکه در سن کودکي و نوجواني ، بايد کودکان را به دور از خانواده و تبادلات پدر و مادر با او ، در يک مدرسه ي شبانه روزي قرار داد ، جاي تأمل دارد . هري پاتر قسمت دوم : در اين قسمت ازهري پاترعلاوه برکلياتي که درقسمت اول به آن اشاره شد ، مباحث جديدي مطرح مي گردد .درابتداي اين قسمت هنگامي که هري هنوز به مدرسه جادوگري نرفته است ، به صراحت مي گويد که من به اينجا تعلق ندارم و بايد به مدرسه جادوگري بروم .اشاره به داشتن خون اصيل براي ورود به مدرسه جادوگري ،رگه هاي نژاد پرستي را در مجموعه هري پاتر يادآور مي شود .دراين قسمت در اطراف زمين بازي کويريچ به وضوح نمادهاي اُبليسک ، که از نمادهاي شيطان پرستان مي باشد ديده مي شود .نمادهايي چون شير ، عقاب ، شمعدان چند شاخه ، ستاره هاي يهود در فرش آبي دوئل و پنجره هاي مدرسه ، ديده مي شوند .خوردن معجون شبيه به اشغال يادآور مراسمات شيطان پرستان و خوردن فضولات مي باشد که نحوه ي خوردن آن شباهت به مشروب خوردن دارد .تبديل شدن انسانی به شکل انسان ديگر و يا به شکل حيوانات از مقولات شبيه سازي انسان و نگاه دارويني به انسان مي باشد .بحث گذر از زمان و رفتن به گذشته و تغيير دادن حوادث نيز در اين قسمت به آن پرداخته شده است . اين قسمت هري پاتر ، تکرار روند قبلي مي باشد و کمي تنوع جادوهاي آن افزايش يافته و ترس و وحشت نيز به آن افزوده شده است .از نمادها به شکل واضح تري استفاده مي شود و مفاهيم فلسفي به مخاطب القاء مي شود . هري پاتر در اين قسمت نيز مدرسه را نجات مي دهد و يک قدم به منجي بودن نزديک مي شود .اين قسمت تلاش مي شود مخاطب را به اوج هيجان و بهت زدگي برساند و در کنار ترس و وحشت ، فضاي متنوعي را ايجاد نمايند . هري پاتر و زنداني آسکابان : در اين قسمت علاوه برمطالب قسمتهاي قبل ، به تاريخ مصر و جادوگري در آنجا اشاره مي شود و به پرستش گربه در مصر باستان .در اينجا مي توان ارتباط ميان مصر باستان و انحرافات آن دوره ، شرک و جادوگري که در آن سرزمين حاکم بوده را با تشکيلات فراماسونري ، شيطان پرستي و آيين کابالا متوجه شد .استفاده از نماد جغد درهري پاتر جاي بررسي و دقت دارد . اينکه جغد سمبل چه فرهنگ و مفاهيمي مي باشد و به چه دليل از آن استفاده مي گردد ؟ بحث زمان و تسلط بر زمان به شکل جدي تري مطرح مي گردد و با نگه داشتن زمان و تسلط بر آن يا گذشتن از آن ، در اداره ي امور و اتفاقات دخل و تصرف مي شود .هري پاتر به مرحله ي خلع بدن مي رسد و در يک زمان در دو مکان حضور مي يابد .او از زمان حال به گذشته مي رود و در جاي خود حضور دارد ، به خودش کمک مي کند .جالب آنکه وجود درحال او بر وجود در گذشته اش احاطه دارد ولي وجود درگذشته اش هيچ درکي و شناختي نسبت به آينده اش ندارد .استفاده از نور درهري پاتر ، جاي بررسي دارد .هرجادويي همراه با نور مي باشد .هري در اوج مشکلات و تهديدها با نور همراه مي شود و حاله اي از نور او را فرا مي گيرد .پيوند دادن سحر و جادو با نور ، يکي ديگر از انحرافات فلسفي اين مجموعه مي باشد .نور از مقولات رحماني و الهي مي باشد و سحر و جادو از موضوعات ظلماني و شيطاني . همانطور که در قرآن مي فرمايد « نور السموات و الارض »چگونه ممکن است يک امر رحماني و الهي مثل نور با يک پديده ي ظلماني مثل سحر و جادو با هم جمع شوند.هرجا نور باشد ظلمت نيست و هرجا ظلمت باشد ، نور نيست .ظلمت يعني عدم نور .درواقع در هري پاتر جمع ضدين را نشان مي دهد .اينکه منجي در هري پاتر ، به تنهايي نمي تواند در مقابل مشکلات پيروز شود و حتماً نياز به امدادهاي ديگران دارد ، قابل توجه است . حوزه توانايي که براي منجي تعريف مي گردد ، در چه حد مي باشد ؟ هري پاتر و جام آتش : در قسمت چهارم هري پاتر ،داستان وارد مرحله ي جديدي مي شود . داستان تا اين زمان محدود به مدرسه جادوگري و انگلستان مي شد ،اما از اين پس جنبه ي بين المللي پيدا مي کند .با برگزاري جام جهاني کويديچ يا همان فوتبال جادوگران ، جادوگران مدارس ديگر از کشورهاي مختلف با مليت هاي گوناگون در آن شرکت مي کنند .مي توان گفت از غالب نژادها و تمدنها ، نمايندگاني در اين قسمت حضور دارند .درواقع در اين مرحله ، جادوگري ، سحر و خرافه ، امري بين المللي و جهاني معرفي مي گردد که در تمام کشورهاي جهان به شکل سازمان يافته و مشخص درحال آموزش و ترويج مي باشد . وارد شدن هري پاتر به عرصه ي جهاني ،درگير نمودن روابط بين المللي و جهاني به مقولات سحر و جادو و خرافه و شرک مي باشد .دراين قسمت کم کم مباحث جنسي وارد ارتباطات داستان مي شود .موضوعاتي مثل رقص گروهي ، موسيقي غربي ، مهماني هاي فراماسونري ،رابطه هاي جنسي ، ايجاد ذهنيت سکس در مخاطب ، فرهنگ برهنگي و هرزگي ، الهام گرفتن در خواب و ...دراين قسمت به طورجدي و علني مطرح مي گردد . در واقع رسالت هري پاتر در فرهنگ سازي جهان ، از اين قسمت علني تر مي شود .هري در اين قسمت بدون آنکه بخواهد و شرايط آن را داشته باشد در مسابقه قرار مي گيرد و به عنوان فرد برتر انتخاب مي گردد .هدايت ناخواسته ي هری به عنوان منجي جادوگران ، از نکاتي است که در باب منجي گرايي و شخصيت پردازي منجي در غرب بايد به آن توجه نمود .اينکه منجي به انتخاب خود رسالتش را انجام نمي دهد ، بدون داشتن شرايط ، ناخواسته به انجام مسئوليتي گماشته مي شود ، جاي تأمل دارد . اين منجي بدون آنکه بداند ، چرا و به چه هدفي انتخاب گرديده ، وارد مسابقه اي مي شود و در انتها رسالتش را انجام مي دهد .درداستان هري پاتر ، تمام مراحل مبارزاتش ، او ازعوالم مختلف عبور مي کند و با تسلط بر زمان وارد مراحل مختلف مي شود.وارد شدن به عوالم مختلف غيبي و ماورائي چگونه امکان پذيراست؟آيا با تسلط بر زمان مي توان به اين عوالم ورود نمود ؟ آيا تنها شرط تسلط برغيب ، تسلط برزمان همراه با جادوست ؟ ايجاد اين ذهنيت در مخاطب يکي ديگر از انحرافاتي مي باشد که در هري پاتر ايجاد مي گردد .انحراف درامکان ورود به عالم غيب به واسطه ي تسلط بر زمان . قدرت گرفتن مرحله به مرحله ي جادوگر شرور در قسمت هاي مختلف ، در قسمت چهارم به جاي مي رسد که جادوگر شرور مي تواند براي خود جسم مستقل ايجاد نمايد و با استفاده از خون هري پاتر يا همان منجي ، جسم خود را کامل نمايد .توجه به نقش خون منجي درقدرت گرفتن محور شرارت ، قابل تأمل مي باشد .قدرت گرفتن روز به روز جادوگر شرور و جبهه ي شر ، قابل بررسي مي باشد .آيا جبهه شر و باطل درحال قدرت گرفتن مي باشد ؟ آيا هيچ چيزي نمي تواند درمقابل اين افزايش قدرت بايستد ؟ آيا حوزه ي عمل و اختيار جبهه ي شرارت به قدري است که بتواند به طورنامحدود ، قدرت پيدا کند و جهان را به آشوب بکشند ؟ آيا هري پاتر به عنوان منجي ، تمام جادوگران و اساتيد جادوگري ، وزارت جادوگري ، جادوگران بين المللي و ...هيچ کدام قدرت مقابله با جادوگر شرور را ندارند ؟ خدا در اين تقابل بين شر و حق کجاست ؟ آنچه در هري پاتر نشان داده مي شود ، عدم محدوديت جبهه باطل و شر درقدرت يابي و اعمال شرارت مي باشد .با اين نگاه، اين تفکر به مخاطب القاء مي شود که در عالم واقع ، جبهه ي باطل به رهبري شيطان ،داراي قدرت نامحدود مي باشد و درحال افزايش قدرت و سيطره ي جهاني خود است . اينکه مردم جهان بپذيرند که شيطان داراي قدرت فراواني مي باشد و توانايي سيطره بر جهان را دارد و نيروهاي حق درمقابل آن ضعيف هستند ، دقيقاً هدف شيطان مي باشد .شيطان تلاش دارد به اشکال گوناگون، بشر را بترساند ،تا با آن ترس، ايمان انسانها را از بين ببرد .همانگونه که خداوند در قرآن مي فرمايد :شيطان شما را از فقر مي ترساند .(10) القاء ترس يکي از روشهاي شيطان مي باشد .ترس از هر چيزي غير خداوند يکي از اهداف شيطان مي باشد .به گفته ي مولا علي (ع) بزرگتري گناه ترس است .اين به معناي اين است که ترس ريشه ي بسياري از گناهان و دوري از خدا مي باشد .کسي که به ترس از غير از خداوند اعتقاد داشته باشد ، در تدبير ، حکمت ، علم ، قدرت و رحمانيت خدا ، شک دارد و خود را تحت مديريت تربيت و هدايت خدا نمي داند .فرد با پذيرش اين نظر که خداوند از حال بندگان غافل است و آنها را رها نموده و نسبت به مشکلات آنها بي تفاوت مي باشد ، از رويارويي با مشکلات و سختي ها و حوادث ، خواهد ترسيد .ترس ريشه در نگاه شرک آلود به ذات الهي و صفات و افعال خداوند دارد به همين دليل ترس را بزرگترين گناه دانسته اند .دراين حال يکي از تلاش هاي شيطان اين است که مردم را نسبت به همه چيز بترساند .ترس از آينده ، ترس از تأمين معاش ، ترس از ازدواج ، ترس از گرسنگي ، ترس از آبرو ...هزاران ترس که به روش هاي گوناگون به بشر القاء مي شود .ترس عَلَمي است که شيطان در مقابل توکل به خداوند بلند نموده است .انسانها به خاطر اين ترس ها و براي فرار از اين ترس ها ، به دام هاي ديگر شيطان گرفتار مي شوند و اسير بندهاي دنيايي مي گردند .ترس از تأمين معاش و آبرو باعث مي شود به تجمل گرايي روي آوريم ، براي ايجاد تجمل به درآمد بيشتر نياز داريم براي درآمد بيشتر به دروغ ، ربا ، سود بيشتر ، حق الناس و ... مبتلا مي شويم .براي رهايي از اين مشکلات ، گرفتاري هاي ديگر پديد مي آوريم ، تا در نهايت آنقدر غرق دنيا و گناه مي شويم که امکان رهايي برايمان نيست .ريشه ي تمام آنها ترس مي باشد ، به همين دليل ترس را بزرگترين گناه گفته اند .آنچه که هري پاتر از ترس به مخاطب القاء مي کند ، قسمتي از سينماي وحشت مي باشد که سال هاست درغرب شکل گرفته است .دليل شکل گيري سينماي وحشت چه مي تواند باشد ؟ بشر امروز ، چرا بايد بترسد ؟ القاء ترس چه هدفي دارد ؟ آيا ترس براي هيجان است يا براي تجربه کردن ترس ؟ دراين قسمت ، در نهايت هري پاتر به عنوان منجي بين المللي جادوگران خوب ، با کمک امدادهاي غيبي از طرف پدر و مادرش ، از دست جادوگر شرور جان سالم به در مي برد ، ولي در نهايت از او شکست خورده و جامعه ي جادوگران در بحران شديدي فرو مي رود . بخش سوم : پشت پرده ي هري پاتر : پروژه ي عظيم جهاني سازي غربي ، سال هاست که در ابعاد و حوزه هاي مختلف در حال پياده سازي مي باشد .با نگاهي کلان به اين موضوع ، مي توان ابعاد فرهنگي ، سياسي ، اقتصادي ، اجتماعي و نظامي آن را بررسي نمود .لشکرکشي هاي نظامي در سي سال گذشته ، کودتاهاي مختلف سياسي ، اجتماعي مثل کودتاهاي رنگي و مخملي ، تحولات و جا به جايي ثروت و سرمايه در سطح کلان جهان دربيست سال گذشته ، همه در قالب اين طرح مي باشد . تغييرات فرهنگي و گسترش احاطه فرهنگي غرب به وسيله ي ابزارهاي رسانه اي ، همه با اين هدف صورت مي گيرد . هري پاتر يک قطعه از پازل بزرگ غربي سازي فرهنگ جهان مي باشد . استعمار براي حفظ سلطه ي خود برجهان ، ارزش ها و سياستهاي مختلفي بهره مي برد ، زماني با روش استعمار کهن پيش مي رفت ، بعد از آن استعمار نو پديد آمد و به روش ديگري سلطه خود را ادامه داد و درعصر حاضر با توجه به مقتضيات زمان و سطح تبادلات جوامع ، استعمار فرانو شکل گرفته است . استعمار فرانو ،راه ديگري براي تسلط بر کشورها مي باشد و آن نفوذ در ملت هاست .شناخت ابعاد و روش هاي استعمار فرانو ، يکي از لازمه هاي انسانهاي آزاده ي امروز جهان مي باشد . در جهت سلطه ي استعمار فرانو ،کانون هاي مختلفي درحال فعاليت مي باشند مثل سازمان فراماسونري جهاني ، فمينيسم جهاني ، فعالان حقوق بشرغربي ، تشکيلات رسانه اي و تبليغاتي غرب ،سازمانهاي بين المللي ، کشورهاي صنعتي جهان ، کميته 300 ، تشکيلات جهاني بهائيت ، صهيونيزم جهاني ، لابي يهود که همگي درتلاش هستند تا سلطه ي جهاني يهود و صهيونيزم را رقم بزنند .يهود با سازماندهي کردن تشکيلات و نهادهاي مختلف ، براي تسلط بر جهان ،هويت خود را در پشت آنها پنهان مي کند ، تا در نهايت پادشاهي و حکومت جهان را به دست آورد . امروز لازمه ي تغيير و تسلط برحکومت ها ، تسلط بر ملت هاست .يعني يهود با تعريف پارامترهاي شهروندي جهاني تمدن غرب و تبليغ و اشاعه ي اين پارامترها ، به وسيله ي سينما ، رسانه و ماهواره و ...ملتهاي جهان را تبديل مي کند به شهروند دهکده ي جهاني خود .شهرونداني که وابسته ي به اقتصاد ، سياست ، تبليغات و هدايت يهود خواهند بود .با اين روش ، يهود بدون آنکه نامي از او باشد ، به وسيله ي اهرمهاي اجرايي خود ، بر جهان حکومت خواهد کرد . مهمترين پروژه دراين سياست ، ملت سازي مي باشد .تبديل ملت هاي مختلف جهان با فرهنگ ها و اديان مختلف به يک ملت واحد و با فرهنگ واحد ، مهمترين سياست نظام سلطه دراستعمار فرانو مي باشد .پياده کردن اين سياست به وسيله ي ابزارهايي مثل سينما ، ماهواره و سوپراستارهاي فوتبال در حال انجام مي باشد .مجموعه هايي مثل هري پاتر ، سربازان تحقق سياست شوم يهود مي باشند .سياستهايي که در نهايت براي سلطه ي شيطان بر جهان ، طراحي شده است . بخش چهارم : جهان اسلام و ملت سازي هري پاتري : هری پاتر به عنوان يکي از نقاب هاي گسترش ليبرال دموکراسي نظام استعمار فرانو مي باشد ، که شناخت ابعاد مختلف اين فرهنگ باعث مي شود ، رسالت خود را در مقابل آن بهتر درک نماييم .تمدن ليبرال دموکراسي غربي ، به عنوان تمدن غالب برجهان ، تلاش دارد تمام مباني فکري بشر را بر اساس مباني فکري خود شکل دهد و در اين راه هرتمدن و فرهنگي که توليد کننده ي فکر و مباني فکري باشد ، از بين مي برد .درعصر حاضر نه تمدن کنفسيوسي چين ، نه تمدن ارتودکسي روسیه و نه تمدنهاي ديگر هيچ کدام نمي توانند زايش تمدني داشته و تبديل به جزئي از تمدن غرب شده اند .تنها تمدني که در مقابل غرب ايستاده است و قدرت توليد ، زايش و گسترش مباني فکري ، اجتماعي ، نظام سازي ، ملت سازي دارد ، تفکراسلامي شيعي مي باشد . نمونه اين تقابل را درعرصه نظامي درجنگ 33 روزه لبنان و 22 روزه غزه که با الهام گيري ازتفکر شيعي به پيروزي رسيد ، مي توان مشاهده نمود . استعمار فرانو اين پتانسيل جهان تشيع را شناخته است و درتلاش مي باشد که با روش هاي گوناگون مثل ناتوي فرهنگي ، تهديدات نرم ، نيمه نرم ، فرقه سازي ،تهديدات درون تمدني و ...درمقابل اين زايش و خيزش تفکري شيعي قرارگيرد ، جهان تشيع با شناخت مباني فکري خود و صدور آن به عالم ، درمقابل هجوم تمدني ليبراليسم غرب خواهد ايستاد . بخش پنجم : نتيجه گيري با نگاهي جامع به روند گسترش فرهنگ ليبرال دموکراسي غرب در سطح جهان ، مي توان متوجه شد که هري پاتر ،مهره ي شطرنج اين فرهنگ مي باشد . هري پاتر با دريايي ازخرافات و انحرافات در حوزه هاي مختلف با نگاه سحر و جادو ، تلاش دارد ، نگاهي سکولاريته از عالم غيب ، ماوراء ، و شهود به بشرامروزي ارائه دهد .نيازبشر امروز به درک بهتري از عالم غيرمادي بستري است که مي تواند زمينه رشد ايمان و شهود و اشراق عوالم غيب را براي تکميل درک بشر از حقيقت ايجاد نمايد .بشر پس از سال ها ، تجربه مکاتب مادي و الحادي ، نياز فطري اش به سمت معنويت و غيب ايجاد گرديده است ، غرب با درک اين نياز تلاش دارد درمکتب ليبرال دموکراسي ، نسخه ي علاجي براي اين نياز ارائه دهد ، که همان سحر و جادو و خرافه مي باشد . شناخت صحيح از غيب و اشراق و تحليل روش هاي غرب در تحريف مفاهيم الهي غيب ، باعث مي شود بتوان از انحرافات امروزي بشر جلوگيري نمود و نياز اصلي و فطري انسان را تأمين نمود . منابع : 1 ـ قرآن کريم ـ ابوالفضل بهرام پور ـ نشرحر و سبحان ـ 1384 2 ـ زرهاني ـ سيد حسين ـ پل نامرئي از هنر به سياست ـ نشر سوره ـ 1383 3 ـ جان گري ـ ليبراليزم ـ ترجمه ي عليرضا حسيني بهشتي ـ نشر وزارت امور خارجه ـ 1381 4 ـ برژينسکي ـ زيبگنيو ـ انتخاب :رهبري جهاني يا سلطه ي جهاني ـ ترجمه لطف الله ميثمي ـ نشرصمديه ـ 1383 5 ـ مؤسسه فرهنگي مطالعاتي ابرار ـ جنگ نرم ـ 1386 6 ـ بناب ـ علي ـ عملکرد صهيونيزم نسبت به جهان اسلام ـ مؤسسه امام خميني ـ 1385 7 ـ عجاج نويهض ـ پروتکلهاي دانشوران صهيون ـ ترجمه ي حميدرضا شيخي ـ نشر آستان قدس ـ 1381 8 ـ واعظي ـ حسن ـ استعمار فرانو ، جهاني سازي و انقلاب اسلامي ـ مؤسسه امام خميني ـ 1386 9 ـ زرشناس ـ شهريار ـ اشاراتي درباره ي ليبراليسم در ايران ـ نشر کيهان ـ 1380 10 ـ کلبه ي کرامت ـ دوره ي طرح ريزي استراتژيک پی نوشت: 1 ـ قرآن کريم ـ سوره ي زمر /17 و 18 2 ـ اشاراتي درباره ي ليبراليسم در ايران ـ ص 8 و 9 3 ـ قرآن کريم ـ سوره ي بقره ـ 170 4 ـ بحارلانوار ـ 2/210/79 5 ـ قرآن کريم ـ سوره ي کهف ـ 18 6 ـ بحارالانوار ـ 14/21/63 7 ـ قرآن کريم ـ اعراف /11 8 ـ قرآن کريم ـ الرحمن /41 9 ـ قرآن کريم ـ بقره /257 10 ـ قرآن کريم ـ بقره /268 ایمیل شخصی نویسنده : atoom_12@yahoo.com

http://rasekhoon.net/Article/Show-28984.aspx